رسانه مستقل خبری کوردستان

www.rigakurdistan.ir

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ | 19 Feb 2018
خانه » تحلیلی » فتح کارمندی و فاتحان کاغذباز
فتح کارمندی و فاتحان کاغذباز

تاریخ انتشار : ۲ تیر ۱۳۹۵

خان و بورەکه!

وقتی که شامی در آغاز تجربه مدرنیته کرماشانی قرار داشت، برای او بدیهی بود که کورد است. شامی روشن دلی بود که هیچ گاه کورد بودن را از لای جرز کتابهای شرق شناسانه و شکست محورانه و فاتحه نویسی فاتحان به نام تکراری و لوس شده “کورد و کوردستان”(البته با یک استثنای بزرگ) نمی دید وحتی یکی از انواع هەلپەرکی را هم نمی دانست و به چشم ندیده بود! او در تعاریف بر بدیهیات شنیده ای که حتی یک روشن دل هم متوجه آن بود اصرار می کرد. او که خوشبختانه مثل هم دوره ای خود رشید یاسمی فریب بتن نخورده بود، که عظمت تمدنی را سازه ای بتنی بداند! و قرار هم نبود در جائی مثل پادگان یا اداره ای استخدام شود که منکر شدن کورد بودگی را عامل پیشرفتش بداند، در مقابل هر گونه مقایسه هویتی خود بی شک به کورد بودنش اقرار می کرد، حتی اگر در آن طرف مقایسه کسی باشد در زبان نزدیک او ولی در خواستگاه دور از او.
“وت تویسرکانیت؟
وتم نه کوردم!”
تویسرکانی نه که کورد نیست و نبوده! ولی در عصر شامی و شومی روزگار تثبیت بروکراسی دولت در کرماشان، آنها اقلیتی بودند مهاجر که برای کارگزاری نهادی غریب و تازه پا به عرصه اداره کرماشان نهاده، که غریب و عجیبیشان از خواستگاه شان بود نه از زبانشان. اقلیتی که بعدها الیت مالی و سیاسی و الگوی رفتاری و فرهنگی شدند. در واقع آنچه شامی تفکیک کرده بود، کورد و دولت مرد بود نه کورد و تویسرکانی!
همه می دانیم و شامی هم می دانست که تویسرکانی ها هم کوردهایی با لهجه جنوبی اند و تنها آنچه که شامی از آنها نمیدانست مهارت و قهاری تویسرکانی ها در “هەلپەرکی” بود که آنها براستی در این امر هم کمتر از هیج کوردی دیگر در مهارت نیستند!
دولت مدرن بر دو چیز بنیان نهاده شده بود، ترس و فهم!
ترس از بیگانه و فهم از حاشیه در مرکز و ترس از مرکز و نافهمی از منظورش در حاشیه!
در عصر قجر که همه مشغول امر گوسپند بودندی و هیچ تطابقی از واقعیت امروز دستگاه دولت بر واقع دارالحکومه آن عصر وجود ندارد! این غلطی استراتژیک است که در خواندن ما از آن دم با نام دولت و تشابه دادن این با آن در هدف و فهم.
دارالحکومه بر اساس زور و خون بنیان نهاده شده بود و دولت مدرن ایران بر اساس فهم امکان شدن و قدرت نهادینه کردن ترس، چه بی خون چه با خون درانداخته شد.
گذار از حکومت کردن به دولت داری!
دولت قبل از پهلوی در ایران به یک خان و یک دیوان خلاصه می شد.
خان یکی از صدها بود که رقبای نظامی خود را حذف کرده بود و به خود لقب سلطان عطا کرده بود! درست است که مسئله فر ایزدی کشان کشان خود را لای جرز تفکر بسیار خون پرستان چون فردوسی و بیخ استدلال بسیاری از خداپرستان هم خود را کشانده بود، ولی عملا با ورود عناصر عشیره ای عرب و عجم، آنچه هژمون شد در سیاست در فلات ایران عشایر مشغول به امر گوسپندی و علاقه مند به قرق و قال سیاست بود، خوانینی که حتی فئودال ها را هم حاشیه راندند و بر شهر ها هم تاختند و هم حکم راندند!
خان که سلطان می شد تیول ها را به خان های دوست و هم پیمان واگذار می کرد و آنها هم یک شبه حکومت او در منطقه خود که گاهی شانه به شانه دارالحکومه می زد برپا می کردند و خورده خوانین هم حلقه سوم قدرت را تشکیل داده شریک این سازه عشیره ای می شدند. این هرم شاید با مرگ سلطان به هم می ریخت ولی این پازل فقط یک طرح در خود داشت و همان مهره ها در بازی بودند!
پس از نو! مالکیت پشتوانه حقوقی مستحکمی نداشت و مالیات هم رابطه ای بود بر اساس قدرت گیرنده و ضعف دهنده و احوالات روز، بیشتر در ساده ترین فرم باج گیری بود و بسیج نظامی در پیچیده ترین حالت! و کشور در این نظام  همان بزرگترین قرق است!
این نظام هیچ گاه دَر بَر کورد نبسته بود، چه آنکه سلطان تیمور باشد یا هلاکو یا سلیم یا کوردی خود راس هرم باشد چون کریم، تو همواره در این نظم کوردهایی را می بینی همچون شریک، متحد،سپه سالار، سلطان یا وزیر یا شاعر و ادیب.
این رضایت به یکباره در قضای مشروطه و قدر رضا به هم می ریزد. دارالحکومه و دیوان به دولت و بروکراسی استعلا پیدا می کند و باج بر گاو و جُفت جای خود را بر استخراج نفت می دهد!
قرق های ما منابع طبیعی شد و خان های ما یاغی!
دولت جدید چیست و کورد کیست؟
کورد خاطره و دولت خطر!

فاتحین تهران در مشروطه چه فاتحین شمال و چه فاتحین غرب با فتح خود تناقضی را به جای خان مخلوع نشاندند و سلطنت و سیستم خان محوری جای خود را به وزارت و “بورەکه” های شیر شده داد!  دارالحکومه دولت شد و ولایت والیان موروثی به صدارت کارگزاران استخدامی و سواران اختیاری به سربازان اجباری تبدیل از سر زور شدند.
دولتی که هر روز بر قدرتش افزوده می شده از ناحیت نفت، با فهم از نابرابری های جغرافیای و منابع به استخدام تکنولوژی و سعی در بر هم زنی همه روابط کرد، دانستن نابرابری در توضیع منابع طبیعی و فقر مطلق مرکز نسبت به حاشیه آن راوادار به دو کار کرد.
برجسته کردن مرکز از لحاظ تکنولوژی و صنعت برای جبران نابرابری و سعی به تجمیع مردم در شهرها بزرگ مرکزی برای ادغام و در شهرهای حاشیه برای کنترل، او در همه موارد فهم خود باید بر عشیره می تاخت تا کنترل و ادغام و تعادل را برقرار کند!
عشیره یک نهاد سیاسی هم بود در کرماشان و خان مظهر قدرت کوردی، دولت مدرن بنایش بر این بود که همه چیز را ببلعد و باید آن نهاد و مظهرش را حذف می کرد و این قدرت بلعیدن را از مکش باتلاق نفت می گرفت و آنچه که دفع می کرد در حاشیه کارگزار بود!
خان قدرت خود را از خون می گرفت از کوههای نفوذ ناپذیر از برد برنو و چابکی سوارانش.
کارگزار جدید قدرت خود را از تهران می گرفت از جاده هایی که به سرعت ژاندارم منتقل می کرد و از کاغذ بازی!
آنچه که خان را خان کرده بود در پیش مردم، نه ثروتش بود که در قریب موارد ثروتش از چند گوسپند و یک برنو فراتر نبود و نه لباسش که تنها تفاوتش با پوشش رعیت نداشتن پینه و سوراخ بود و نه زبانش که عین رعیت و حرف زدن کوردی و سخن وری هنر او بود، در واقع آنچه خان را خان کرده بود افتخار بود. پیروزی در جنگی و برجسته بودن در رزم که به اعضای خانواده بزرگش به ایل، امنیت میداد و بودنش اعتبار بر ایل.
بورکەای که میدان دار شده بود پس از حذف خان و می خواست جای او را پر کند خود هم در پناه ژاندارم بود و دیدنش به کسی امنیت خاطر نمی داد او کاغذ بازی ناتوان بود! چه چیزی او را برجسته می کرد؟
او که همه چیزش را از رابطه با دولت بدست آورده بود و آینده اش در گرو تداوم دولت، خوش خدمتی به نیات دولت و بر جسته کردن تفاوت با رعیت را نشان فتح و طلب احترام از مردم می گرفت!
این میدان داران جدید سه دسته بودند،همان چند خانوار که قبل دولت مدرن آمدند در عصر قجر و به فتح در امور مذهبی بر “یاری” در کرماشان مشغول بودند.
دومین گروه اقلیتی ازمهاجرین جدید که مخاطب قیاس “شامی” بودند.
سومین گروه خورده خوانین داخل خاندان ها بودند که با حذف بزرگان در صدد استفاده از زور بروکراسی و فهم کارگزار دولت بودن بر فتح بر ملت خود دست گشودن!
همه می دانیم که آسیمیلاسیون از این سه کانون تشنه کرد بر جامعه ما، درک دو کانون اول به سادگی استدلال “شامی”ست ولی درک کانون سوم نه فقط از منظر خوش خدمتی یا وظیفه و یا خیانت است یا به انگیزه ترقی!
بلکه انگیزه ای بود بر فتح، آن چند خانواده در واقع رانده شدگان از مناسب خان و خوانین پیشین بودند و شکست خوردگان قبلی که انگیزه فتح کرماشانشان از قبل در سر بود و این بار بی سوار بی برنو فقط از راه سوار شدن بر موج و یا شاید خلق ارزشی جدید!

کیومرث فتحی

لطفا دیدگاه خود را در مورد این مطلب بیان کنید.
کلام روز

يكرنگ بمان حتي ...

حتي اگر در دنيايي زندگي ميكني كه

مردمش براي پررنگي هزار رنگ ميشوند

تازه‌ها
شبکه‌های اجتماعی
مصاحبه آرشیو
یک پژوهشگر کرمانشاهی: منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم

یک پژوهشگر کرمانشاهی:
منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/ نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم.

«گل انار» ارژنگ

ریگا کوردستان – سرویس فرهنگی مرادی، خلیلی، افضلی و نظری کرمانشاهی بررسی کردند «گل انار» ارژنگ سحر رنجبر: می‌گویند شاعر دیکتاتور هم هست. اما فقط در شعر خودش این ویژگی را دارد. در واقع چنانچه فاقد این ویژگی باشد نمی‌تواند بر کلماتش تسلط یابد و کسی که کلماتش از او فرمان‌برداری نکنند شاعر نیست. شعر […]

وقتی که محدودیت ها به تو می بازند

ریگا کوردستان – سرویس ورزشی (مصاحبه اختصاصی با صدیقه گراوند دختر ورزشکار کوهدشتی و نایب قهرمان کاراته آسیا) ‎سئوال: خودتان را کامل معرفی کنید؟ چند سالتان است، ورزش را از کجا شروع کردید؟ چه شد که سراغ ورزش رفتید؟ ‎جواب: من صدیقه گراوند هستم متولد ١٣۶٨، چون خیلی ورزش را دوست داشتم در سن ١۵ سالگی […]

مشاهیر و نخبگان/a> آرشیو
خبرنامه پیامکی

جهت عضویت در خبرنامه پیامکی ریگا کوردستان و دریافت آخرین خبرها فرم را تکمیل و ارسال فرمایید.