رسانه مستقل خبری کوردستان

www.rigakurdistan.ir

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ | 17 Nov 2018
خانه » بین‌الملل » جدایی طلبی در اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی
جدایی طلبی در اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی

زمانی که بحث همگرایی مطرح می شود، بی اختیار اتحادیه اروپا به عنوان تنها نمونه موفق عینی آن به ذهن متبادر می گردد.

در این مقاله می خواهم توجه خوانندگان را به امر بسیار مهمی که عمدا یا سهوا نادیده گرفته می شود، در حالی که یکی از مهم ترین فاکتورهاي تشکیل دهنده جهان آینده است، جلب کنم و آن مسئله رشد جنبش هاي جدایی طلب قومی در سراسر جهان و از جمله در تنها نمونه موفق پروژه همگرایی یعنی اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی است. اما قبل از بررسی موردي اتحادیه اروپا لازم است که مروري بر مفاهیم و نظریه هاي مربوط به آن داشته باشیم.

تاریخ انتشار : ۱۴ تیر ۱۳۹۵

مقدمه

زمانی که بحث همگرایی مطرح می شود، بی اختیار اتحادیه اروپا به عنوان تنها نمونه موفق عینی آن به ذهن متبادر می گردد. اما در عین حال، اروپا به تعبیری از زمان پیمان وستفالیا و به تعبیری دیگر از زمان انقلاب فرانسه همواره مهد انواع ناسیونالیسم بوده است. امروزه در حالی که ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در این منطقه به سرعت پیش می رود، جنبش های ناسیونالیستی قومی هم در حال رشد هستند. چرا در اتحادیه اروپا شاهد وجود همزمان همگرایی و واگرایی هستیم؟ در این مقاله می خواهم توجه خوانندگان را به امر بسیار مهمی که عمدا یا سهوا نادیده گرفته می شود در حالی که یکی از مهم ترین فاکتورهای تشکیل دهنده جهان آینده است، جلب کنم و آن مسئله رشد جنبش های جدایی طلب قومی در سراسر جهان و از جمله در تنها نمونه موفق پروژه همگرایی یعنی اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی است. اما قبل از بررسی موردی اتحادیه اروپا لازم است که مروری بر مفاهیم و نظریه های مربوطه داشته باشیم.

ناسیونالیسم قومی، قومیت و دول تهای ملی

ناسیونالیسم قومی ترجمۀ نه چندان مناسبی برای  ethnonationalism یا  ethnic nationalism است. منظور از ناسیونالیسم قومی » ناسیونالیسم ملت های بی دولت« است. ناسیونالیسم قومی در تقابل با ناسیونالیسم کشوری قرار  دولت می گیرد. تفاوت این دو در آن است که ناسیونالیسم قومی ریشه در احساس ریشه های مشترک دارد که در شاخصه های زبانی، مذهبی و نژادی جلوه گر می شود در حالی که ناسیونالیسم کشوری اساساً سیاسی است و به احساس مشترک شهروندی یک کشور اطلاق می شود. گرچه ثنویت این دو نوع ناسیونالیسم از دیدگاه بعضی از متخصصان مورد تردید قرار گرفته است اما چنین تمایزی برای مقاله حاضر بسیار مفید است. با توجه به اینکه طبق تعریف فوق، ناسیونالیسم قومی، ناسیونالیسم مبتنی بر قومیت است، لازم است مختصراً به مفهوم قومیت پرداخته شود.

قومیت تنها تعریف کلی از قومیت آن است که » قومیت شامل آگاهی کلی از ریشه ها و سنت های مشترک است.« کلمه یونانی ethnos در ترجمه انگلیسی معانی مختلفی از قبیله تا ملت را شامل می شود و می توان آن را به صورت طیفی بین این دو در نظر گرفت. قومیت، کیفیت تعلق به گروه قومی است اما این مسئله که یک گروه قومی، در مقابل انواع دیگر گروه ها چیست، چندان ساده نیست. گروه های قومی، نژاد نیستند چون می توان قومیت را بسیار دقیق تر از نژاد تعریف کرد و قومیت از لحاظ منطقی مستقل است: صرب ها و کروات ها، اسلاو هم هستند و یک یهودی ممکن است سیاه یا سفید باشد. همچنین عضویت در یک گروه قومی ضرورتا فرد را به سرزمین خاصی پیوند نمی زند. با وجود این » منازعه قومی« را می توان مشابه منازعه بین ملت ها یا نژادها در نظر گرفت.

اصطلاح » ناسیونالیسم قومی« را واکر کونور رایج ساخت. در بیشتر آثار قوم شناسان جدید مفهوم قومیت با ملیت برابر فرض می شود. یکی بودن مفهوم قومیت و ملیت قبل از انتشار آثار کونور نیز در برخی مطالعات منعکس شده بود اما اصطلاح ناسیونالیسم قومی و تعمیم کاربرد آن، حاصل تلاش وی است. از نظر کونور، موجود خالصی به نام دولت ملی وجود ندارد و ملت واقعی همان گروه قومی است. کونور از کسانی که گروه های قومی را تحت عنوان گروه های اقلیت معرفی می کنند، انتقاد کرد. وی ملت را یک » گروه قومی خودآگاه« تعریف می کند. از دیدگاه وی تنها عاملی که به یک گروه قومی، ماهیت ملیت می دهد، خودآگاهی است. وی از کسانی که ناسیونالیسم را برحسب میزان وفاداری به دولت تعریف می کنند، انتقاد می کند. از نظر وی خطای عمده در رهیافت های علمی درباره ناسیونالیسم، گرایش به برابر دانستن ناسیونالیسم با احساس وفاداری به دولت به جای وفاداری به ملت است. بنابراین به نظر کونور اصطلاح واقعی نه ناسیونالیسم بلکه »ناسیونالیسم قومی« یا وفاداری به گروه قومی است. در این مقاله نیز مفهوم قومیت با ملیت برابر فرض شده است.

اعضای یک گروه قومی در یک فرهنگ مشتر ک سهیم اند و توسط بعضی خصوصیات اجتماعی از قبیل زبان، نژاد و مذهب از سایر گروه ها متمایز می شوند. آنها به صورت تیپیک با سایر اعضای گروه خود احساس همبستگی می کنند و یک احساس هویت مشترک (حس »ما- آنها«) دارند. این احساس متمایز بودن به برخوردهای اجتماعی، خصوصاً روابط نزدیک از قبیل ازدواج و متمرکز شدن در داخل گروه منجر می شود. این هویت های اجتماعی و فرهنگی اغلب با هویت های سیاسی و سرزمینی مرتبط می شوند. جنبش های جدایی طلب قومی ادعاهای ارضی مطرح می کنند و اینطور استدلال می کنند که یک سرزمین یا منطقه مشخص باید از کشوری که قسمتی از آن است، جدا شود و یک هویت سیاسی جدید برای خود ایجاد کند. چنین جنبشی ممکن است خواهان استقلال کامل یا درجاتی از خودمختاری منطقه ای، تمرکززدایی یا خودگردانی باشد. در واقع باید جنبش هایی را هم که در صدد استقلال کامل نیستند، جدایی طلب قلمداد کرد چون تمایز مفهومی بین خودمختاری و استقلال در بهترین حالت در یک طیف تغییر می کند. به علاوه، چندین جنبش از لحاظ تاریخی اهدافشان را از خودمختاری به استقلال یا برعکس تغییر داده اند. مثلاً در مورد کبک، تقاضای فدرالیسم در طول زمان به تقاضای استقلال تبدیل شد. تامیل های سریلانکا، کردهای ترکیه و مسیحیان جنوب سودان هر سه نمونه هایی از جنبش های خودمختاری طلب میانه رو هستند که به مبارزات آزادی بخش ملی خشن تبدیل شده اند.

در واقع، اگر قومیت و شهروندی سیاسی کاملاً برهم منطبق بودند پدیده ای به نام ناسیونالیسم قومی وجود نمی داشت. هرکس در کشور » خود« در دنیایی از دولت- ملت های یکدست زندگی می کرد. اما در واقع فقط چند کشور به این ایده آل ناسیونالیستی نزدیک شده اند. فوستر در مطالعۀ خود» بیست اقلیت« را فقط در اروپای غربی تشخیص داد و طبق تحقیقات گونار نیلسون در ١٩٨١ ، از ١۶٨ دولت واجد حاکمیت فقط ۴۵  دولت را می شد به عنوان دولت های تک ملیتی طبقه بندی کرد. تد رابرت گور در کتاب اقلیت های در معرض خطر ، ۷۰ اقلیت جد ایی طلب را فهرست می کند.

از پایان جنگ جهانی دوم، نهضت های جدایی طلب قومی در تمام قاره ها و تقریباً تمام مناطق ظهور کرده اند. بعد از پایان جنگ، بریتانیا، فرانسه، پرتغال، هلند و سایر قدرت های استعماری امپراتوری هایشان را از دست دادند. در بعضی موارد، مستعمرات مجبور بودند برای استقلال خود بجنگند. در سایر موارد، قدرت های استعماری با درجات مختلف تأخیر به آنها استقلال اعطا کردند. پتانسیل جدایی طلبی و اتحاد طلبی در آفریقا و آسیای پسا استعماری آشکار بود چون بیشتر کشورهای جدید این قاره ها ساخته هایی تصنعی با مرزهای دلخواه بودند که گروه های قومی و موجودیت های سیاسی سنتی را تقسیم می کردند.

ناسیونالیسم قومی در اتحادیه اروپا

در حالی که جدایی طلبی قومی در جهان سوم برای عالمان سیاست و سیاستگذاران قابل پیش بینی بود، وجود آن در جوامع غربی بیشتر متخصصان ناسیونالیسم را حیرت زده کرد؛ چراکه غالباً تصور می شد جوامع

غربی، اقلیت های قومی خود را به صورت موفقیت آمیزی همسان سازی کرده اند. آینده دولت- ملت چنان مسلم به نظر می رسید که کارل دویچ، یکی از اولین تئوریسین های ناسیونالیسم ، با قاطعیت چنین استدلال کرد که مدرنیزاسیون به ناپدید شدن فزاینده اختلافات منطقه ای و قومی منجر خواهد شد. در واقع دویچ متقاعد شده بود که گروه های مسلط، پروژه همسان سازی گروه های کوچکتر را به اتمام خواهند رسانید. این ایده، ایده ای ساده انگارانه و غلط بود. از دیدگاه دویچ، گروه های حاشیه ای جامعه مجبور خواهند شد به گروه مسلط بپیوندند. از دیدگاه وی، بالاخره هر کسی تحت تأثیر همسان سازی قرار خواهد گرفت چون توسعۀ شبکه های ارتباطات تأثیر عمیق و اجتناب ناپذیری خواهد داشت.

فرایند ملت سازی که در طول چندین قرن انجام گرفت به آن معنا بود که کورنیشی ها، اسکاتلندی ها و ولزی ها کاملا بریتانیایی شده اند. آلساتیان ها، برتون ها و کورسی ها هم فرانسوی شده اند. اما در واقع بر خلاف انتظار علمای سیاست، در دهه های ۱۹۵۰ و۱۹۶۰ ، ناسیونالیسم قومی به عنوان یک نیروی قدرتمند در سراسر اروپای غربی وآمریکای شمالی دوباره ظهور کرد.

بعد از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه۱۹۸۰ ، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار ساخت. در چکسلواکی، چک ها و اسلواک ها به جدایی رأی دادند. یوگسلاوی در جریان جنگ های داخلی و پاکسازی قومی تجزیه شد. اسلوونی، کرواسی و مقدونیه اعلام استقلال کردند و در بوسنی نفرت های قدیمی بین صرب ها، کروات ها و مسلمانان به تجزیه منجر شد. در ۱۹۹۹ تقریباً یک میلیون نفر از کوزوو آواره شدند و بحرانی بین المللی را ایجاد کردند که باعث حملات هوایی ناتو به صرب ها شد. در اتحاد شوروی، در جمهوری های بالتیک یعنی استونی، لتونی و لیتوانی احساسات ملی با احساسات ضد کمونیستی ترکیب شد و اولین جدایی از اتحاد شوروی را رقم زد. جدایی طلبی قومی در جمهوری سابق اتحاد شوروی یعنی آذربایجان، گرجستان، مولداوی و فدراسیون روسیه به جنگ داخلی تبدیل شد. فدراسیون روسیه شامل بیش از ۱۰۰ گروه قومی است که خواهان خودمختاری بیشترند و تهدیدی مزمن را متوجه ثبات سیاسی این کشور می کنند که این امر می تواند بر امنیت اتحادیه اروپا نیز تاثیر بگذارد.

نظریه های اقتصاد سیاسی در زمینه ناسیونالیسم قومی

پدیده جدایی طلبی، مورد نظریه پردازی های مختلفی قرار گرفته است اما هدف ما در این مقاله مرور این نظریات نیست بلکه تنها به آن دسته از نظریاتی اشاره می کنیم که در حوزه اقتصاد سیاسی مطرح شده اند. در واقع، جنبش های جدایی طلب در اثر فاکتورهای زیادی به وجود می آیند که بعضی ها منحصر به تاریخ و شرایط یک منطقه مشخص هستند اما همگی با این اعتقاد که یک گروه قومی خاص از نابرابری و بی عدالتی (سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی) رنج می برد، به پیش می روند. جنبش های جدایی طلب با یک اعتراض شروع می شوند اما نویسندگانی که سعی در توضیح ظهور این نهضت ها دارند، بر اعتراضات مختلف تأکید می کنند. مدل » استعمار داخلی« مایکل هچتر و تئوری » توسعه ی ناموزون«  تام نایرن، هر دو یک برداشت تغییر یافتۀ مارکسیستی را برای تحلیل ظهور جنبش های قومی- منطقه ای در کشورهای غربی به کار می برند. هچتر در کتاب » استعمار داخلی: حاشیه سلتی در توسعه ملی بریتانیا« بر رابطه ی مرکز- پیرامون بین گروه های قومی به عنوان فاکتور اولیۀ تعیین موقعیت نسبی آنها در توسعۀ اقتصادی تأکید می کند. بر این اساس، موقعیت سیاسی مسلط گروه قومی مرکزی به آن اجازه می دهد که گروههای پیرامونی را استثمار کند؛ به همان روشی که استعمارگران مستعمرات را استثمار می کنند. این تقسیم فرهنگی کار باعث بروز عکس العمل هایی از طرف گروه قومی پیرامونی می شود که به شکل یک جنبش قومی- منطقه ای و اغلب با یک ایدئولوژی جدایی طلبانه ظاهر می شود. مطالعۀ هچتر در مورد سیستم اقتصادی بریتانیا ظهور ناسیونالیسم ایرلندی، اسکاتلندی و ولزی را به این طریق توضیح می دهد.

استدلال نایرن بسیار شبیه استدلال هچتر است. نایرن رشد اقتصادی نابرابر را به امپریالیسم ربط می دهد. بر این اساس، امپریالیسم نقش های اقتصادی متفاوتی را برای مناطق مختلف در نظر میگیرد. این تفاوت اقتصادی با شکاف فرهنگی منطقه ای منطبق می شود و به رشد ناسیونالیسم در آن مناطق منجر می شود.

در مطالعۀ ناسیونالیسم و ارتباط تنگانگ آن با دولت ملی، نقش سرمایه داری به عنوان نیروی اصلی دوران معاصر مورد توجه تئوریسین های مختلف قرار گرفته است. بندیکت اندرسون در پاسخ به چگونگی تکوین ناسیونالیسم و هویت ملی بر نقش مهم سرمایه داری تأکید می کند. وی اصطلاح» اجتماعات تصوری« را رواج و توسعه داد. اندرسون در کتاب خود تحت عنوان »اجتماعات تصوری: تاملاتی درباره منشأ و گسترش ناسیونالیسم « این مفهوم را عمدتا برای نشان دادن ظهور ملت بودگی در  تقاطع تاریخی سرمایه داری و تکنولوژی چاپی بکار می گیرد. به نظر وی گسترش چاپ کتاب، روزنامه و نظام آموزشی باعث شد تا روایت هویت ملی در بستر جامعه تداوم پیدا کند یعنی افراد به صورت مداوم خود را از دیگران مجزا تصور کنند. در مجموع، با توجه به اینکه اکثر نظریه پردازی های مذکور پیدایش ناسیونالیسم قومی را توضیح و چهارچوب های مفیدی به دست می دهند اما هیچکدام نمی توانند تقویت ناسیونالیسم قومی در عصر جهانی شدن و همگرایی را توضیح دهند. لذا در این مقاله، برای تبیین پدیده پیچیده رشد ناسیونالیسم قومی در اتحادیه اروپا، از نظریه ای در اقتصاد سیاسی بهره گرفته می شود که توسط استفان پاکوین نظریه پردازی شده است. به طور خلاصه، بر اساس این نظریه، ملت های فاقد دولت به این دلیل به سمت جدایی طلبی کشیده می شوند که می خواهند مستقیما با اقتصاد جهانی و نه به واسطه دولت های مرکزی در ارتباط باشند. به عبارت دیگر، این ملت ها می خواهند واسطه غیرضروری دولت مرکزی را که مشروعیت خود را از دست داده است، دور بزنند و خود حاکم سرنوشت خویش خصوصا در عرصه اقتصادی باشند. برای نمونه، مورد اسکاتلند را در اتحادیه اروپا بررسی می کنیم.

مطالعه موردی در اتحادیه اروپا: اسکاتلند

اسکاتلند تا سال ۱۷۰۷ کشوری مستقل با پارلمان و پادشاه خود بود؛ گرچه، از سال۱۶۰۳ ، با پادشاهی انگلستان در ائتلاف به سر می برد. در سال ۱۷۰۷ این دو کشور توسط قانون اتحاد به پادشاهی متحده تبدیل شدند. اسکاتلند نظام حقوقی خاص خود را حفظ کرد و کلیسای پرسبیترین را بنیاد نهاد. اسکاتلندی ها همواره از هویت متمایز و تاریخ ملی خود آگاه بوده اند. هویت مسلط اسکاتلندی عبارت از مقاومت در مقابل سلطه انگلیسی است. با این وجود، زبان اسکاتلندی که مانند زبان ایرلندی جزو زبان های گالیک محسوب می شود، تقریبا هیچ نقشی در ناسیونالیسم اسکاتلندی بازی نمی کند و تنها در مناطق موسوم به هایلند به صورت محدود به آن تکلم می شود. در دوران معاصر، کریستوفر گریو، شاعر اسکاتلندی تلاش کرد یک زبان ملی اسکاتلندی به وجود بیاورد که ناکام ماند.

در قرن نوزدهم، اسکاتلند یکی از اولین مناطق بریتانیا بود که صنعتی شد. گلاسکو و کلایدریور به مرکز کشتی سازی و صنایع سنگین تبدیل شدند. اما از دهه ۱۹۴۰ به بعد، اقتصاد اسکاتلند افول کرد و نرخ بیکاری به شدت افزایش یافت. کشف نفت دریای شمال در سال۱۹۷۱ ، موجب تقویت احساسات ناسیونالیستی اسکاتلندی ها شد چون نشان می داد که یک اسکاتلند مستقل می تواند از نظر اقتصادی روی پای خود بایستد. از اوایل قرن بیستم، گروه هایی که خواهان استقلال اسکاتلند بودند، شکل گرفتند که یکی از مهم ترین این گروه ها حزب ناسیونالیست اسکاتلند بود که بعدها به حزب ملی اسکاتلند تغییر نام داد. این حزب در سال ۱۹۲۸ تاسیس شد. در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ حزب ملی اسکاتلند موفق نشد در انتخابات پارلمانی کرسی های زیادی کسب کند اما در دهه ۱۹۶۰ حمایت از این حزب افزایش یافت و در اکتبر ۱۹۷۴ ، موفق شد حدود ۳۰ درصد از آرا را از آن خود کند. دولت بریتانیا با مشاهده رشد ناسیونالیسم اسکاتلندی در سال ۱۹۷۹ ، رفراندومی را برای تفویض اختیارات به پارلمان اسکاتلند انجام ۶/۵١ درصد از رای دهندگان به آن رای مثبت دادند اما دولت بریتانیا به بهانه اینکه تنها ٨/٣٢ درصد از واجدان شرایط به این امر رای داده اند، آن را نپذیرفت. در دهه ۱۹۹۰ ، گرایش های ناسیونالیستی رشد بیشتری یافت و دولت کارگری رفراندوم دیگری را برگزار کرد که در آن ۴/٧٣ درصد از رای دهندگان از ایجاد یک پارلمان محلی اسکاتلند حمایت کردند. این رفراندم در سالگرد هفتصد سالگی جنگ استرلینگ که در جریان آن ویلیام والاس، قهرمان اسکاتلندی، ارتش مهاجم انگلستان را شکست داد، برگزار شد. فیلم سینمایی شجاع دل با کارگردانی و بازیگری مل گیبسون، در ماه های قبل از این رفراندوم به نمایش درآمد که موجب اوج گیری احساسات ناسیونالیستی در اسکاتلند شد. در ماه می۱۹۹۹ ، اولین انتخابات پارلمان محلی اسکاتلند برگزار شد. حزب ملی اسکاتلند توانست ۲۹ درصد از آرا و سی و پنج کرسی پارلمان را بدست آورد. آلکس سالموند، رهبر حزب ملی اسکاتلند ادعا کرد که حزب وی بهترین نتایج را بدست آورده است اما آرمان استقلال اسکاتلند را گرچه در کوتاه مدت زیر سوال رفته است، دنبال خواهد کرد.

همانطور که در مورد اسکاتلند مشاهده می شود، ناسیونالیسم قومی که خود را در قالب پدیده استقلال طلبی بروز می دهد، رشد قابل توجهی یافته است. بعضی از نظریه پردازان جهانی شدن معتقدند که یکی از دلایل عمده جدایی طلبی و استقلال خواهی در دوران جهانی شدن این است که از لحاظ اقتصادی تعلق به یک دولت  ملت مقرون به صرفه نیست. برای مثال، از دیدگاه پاکوین در دوران ماقبل جهانی شدن مزایای تعلق به یک دولت -ملت برای اعضای ملت های تاریخی از قبیل اسکاتلند قابل توجه بود. این ملت ها از دسترسی به بازاری وسیع برای محصولاتشان و حمایت حکومت مرکزی هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ نظامی بهر همند می شدند. تحت این سیستم، قابل درک بود که دولت های سرزمینی مسائل درون مرزهای ملی را تنظیم کنند، از انحصار نمایندگی بین المللی برخوردار باشند و از لحاظ بین المللی تنها بازیگر باشند. دیپلماسی دولت توسط میل به قدرتی که در وهلۀ اول با توانایی های نظامی اش اندازه گیری می شد، هدایت می گردید.

از دیدگاه پاکوین، پیوندهای فرهنگی از تأسیسات سیاسی قویترند؛ مخصوصا وقتی که تأسیسات سیاسی مبتنی بر روابط سلطه باشند. مثلا در مورد اسکاتلند، اسکاتلندی ها روز به روز کمتر »بریتانیایی« و بیشتر »اسکاتلندی«  می شوند. هویت اولیۀ مردمی که در اسکاتلند زندگی می کنند، در طول سالیان متمادی به نفع یک هویت قومی در حال تغییر بوده است. در نظر سنجی های انجام شده در سال۱۹۹۷ ، اسکاتلندی ها در پاسخ به این سئوال که» آیا بیشتر احساس می کنید که بریتانیایی هستید یا اسکاتلندی؟« فقط ۳ درصد جواب گفتند که احساس می کنند بریتانیایی هستند. ۲۹ درصد گفتند که به طور برابر احساس اسکاتلندی بودن و بریتانیایی بودن می کنند و  ۶۸  درصد گفتند که خود را بیشتر اسکاتلندی می دانند.

از نظر پاکوین، جهانی شدن در حال تغییر دادن خصلت ناسیونالیسم است. برای مثال امروزه ناسیونالیسم اسکاتلندی از تجارت آزاد و دسترسی به بازارهای جهانی حمایت می کند. این نوع جدید ناسیونالیسم ممکن است بسیاری را مشوش کند. متخصصان ناسیونالیسم همواره قائل به رابطۀ نزدیکی بین ناسیونالیسم و پروتکسیونیسم (حمایت گرایی تجاری و اقتصادی) بوده اند. اما در بیست سال گذشته چهره ناسیونالیسم بطور قابل ملاحظه ای تحت تأثیر جهانی شدن عوض شده است. به علاوه، ناسیونالیست های اسکاتلندی به صورت منفعلانه ای از جهانی شدن حمایت نمی کنند بلکه آنها جهانی شدن را از طریق حمایت از بلوک های منطقه ای و آزادسازی تجارت تشویق می کنند. برای یک ناسیونالیست توسعۀ یک منطقۀ آزاد تجاری، هزینه های جدایی را کاهش می دهد. بر ای یک خودمختاری طلب، توسعۀ یک منطقۀ آزاد تجاری، راهی بر ای کاهش قدرت حکومت مرکزی است تا در منطقۀ خودمختاری طلب دخالت نکند.

نظریه های رقیب درباره ناسیونالیسم قومی در عصر جهانی شدن

از طرف دیگر، نظریه پردازان دیگری از قبیل پیتر کلوس معتقدند ک ه تضاد بین جهانی شدن و محلی شدن ظاهری است. وی می گوید که این دو پروسۀ اجتماعی در مقیاسی جهانی وجود دارند. جهانی شدن به معنای ظهور یک اقتصاد جهانی، یک سیاست جها نی و شا ید یک فرهنگ جها نی و بطور خلاصه، ظهور یک جامعۀ جهانی در وسیعترین حالت کلمه است. محل ی شدن به معنای خیزش هویت های محلی و از لحاظ فرهنگ ی تعری ف شده، گاهی در درون مرزهای یک کشور و گاهی ماورای آن است. در حا لی ک ه جهانی شدن افق های وسیعتری از شبکه های اجتماعی- فرهنگی و جهانشمول را نمایندگی می کند که تمام جهان را در بر می گیرد، محلی شدن بر تمایز اجتماعی- فرهنگی در یک مکان محدود تأکید می کند. جهانی شدن و محلی شدن وضعیت های ایستایی نیستند، هر دو فرایندهایی (البته ناتمام) در یک جهت معین هستند. به نظر می رسد آنها به عنوان فرایند به جهات متضادی اشاره می کنند و بنابراین در نگاه اول متناقض به نظر می رسند. این تناقض در حوزه های سیاست و زبان ب ه صورت محسوس ی قابل مشاهده است. در حوزه سیاست، دولت ملی به سرعت حا کمی ت باش کوهش را به نفع رژیم های فراملی، قاره ای و حتی جهانی از دست می دهد؛ در ع ین حال تعدادی از گرو ههای قوم ی بر ای خودمختار ی ی ا استقلال س یاس ی فریاد می کشند. برای مثال، در عصری که تعدادی از کشورها برای تشکیل اتحادی ه اروپا با هم متحد می شوند، در همین قاره از ۱۹۸۹ تا کنون، ۱۷ کشور جدید جدا شده اند؛ که بالغ بر چهل درصد تعداد کشورها یی است ک ه در حال حاضر اروپا را تشکیل می دهند. جدایی طلبی سیاسی حتی در کشورها یی از قبیل بریتانیا و فرانسه نیز وجود دارد. در بریتانی ا حزب ملی اسکاتلند از سال ها قبل در صدد کسب استقلال است. در فرانسه، جنبش کورسی ها چندین دهه است که از روش های خشونت بار برای کسب استقلال استفاده

می کند. در برتون و آکیتین، جنبش هایی برای خودمختاری بیشتر وجود دارد و دوک نشین ساوویی در ماه مه ۱۹۹۶ ، استقلال خود را اعلام کرد. تا کنون این اعلام استقلال یکطرفه هیچ تأثیر اجتماعی نداشته است اما نشا ن دهنده وجود نیروهای قدرتمند تجزیه طلب در فرانسه است.

در هر حال، عقیده کلی علمای سیاست در حال حاضر ای ن است ک ه تناقض بین دو فرایند جهانی شدن و محلی شدن فقط ظاهر ی است و در واقع جهانی شدن و قوم گرایی مکمل یکدیگرند. روزنا برای بیان رابطۀ ذاتی و درونی بین این دو پروسه، اصطلاح واهمگرایی را ک ه ترکی ب دو کلمۀ واگرایی و همگرایی است، معرف ی ک رد. همانطور ک ه قبلا اشاره شد، رابرتسون اصطلاح جهانیمحلی شدن را بکار می گیرد. وی جها نی شدن و محلی شدن را در یک کلمه خلاصه می کند. اما پیتر کلوس به رابطۀ ب ین این دو فرایند ظاهراً متناقض علاقمند است. نقطه عزیمت کلوس این فرض است که یک رابطۀ پیچیده و ضروری بین جهانی شدن و محلی شدن وجود دارد. به نظر وی فرایندهای جهانی شدن باعث ایجاد جنبش های مبتن ی بر هویت می شوند که به ایجاد هویت های محلی شده و خاص فرهنگ ی منجر می شوند. همچنین این جنبش ها متقابلاً در جستجوی یک هویت محلی شده و خاص فرهنگی از رژیم های جهانی بر ای رس یدن به اهداف خود بهره می گیرند. دولت در این فرایندها نقشی اساسی بازی م یکند؛ هم ب ه عنوان یک بازنده در جریان جهانی شدن، هم به عنوان سرکوب کننده جنبش های مبتنی بر هویت و گاهی به عنوان قربانی در جریان جدایی طلبی سیاس ی. در اینجا منظور از دولت، طبق تعریف وبر » اجتماع ی سیاس ی است ک ه در آن

یک حکومت مرکزی مدعی انحصار کاربرد زور مشروع در یک قلمرو معین است.« دولت نمونۀ امروز دولت- ملت است که یک اختراع اروپا یی است.  قبل از اختراع دولت ملی، دولت های بدون ملت و ملت های بدون دولت داشتیم. کلوس می گوید لازم است تمایزی تحلیلی بین دولت ملی و دولت- ملت قائل شویم. یک دولت مل ی، دولت ی است ک ه بر مناطق همجوار چندگانه و شهرهایش با استفاده از ساختارهای مرکزی و خودمختار حکومت می کند. در یک دولت ملی نیازی به همبستگی مبتنی بر یک زبان مشترک، تاریخ، فرهنگ و غیره وجود ندارد. در حا لی ک ه در یک دولت -ملت مردم در یک سازمان سرزمینی و سیاسی مشترکند و نیز در یک هویت زبانی، مذهبی و سمبلیک سهیم اند. حتی در خود اروپا، دولت- ملت بیشتر یک ایده آل است تا یک واقعیت. احتمالاً دانمارک، ایسلند و ایرلند تنها نمونه های دولت هایی هستند که به این ای ده آل نزدیک می شوند. بیشتر دولت ها دولت های ملی هستند نه دولت- ملت؛ یعنی حکومت هایشان سعی کرده اند به درجات بالاتری از همگونی برسند که این امر با گسترش فرهنگ گروه مسلط سیاسی و سرکوب فرهنگ ها و زبان ها ی قومی ت های تحت سلطه صورت می پذیرد. در بعض ی کشورها، این سرکوب کاملاً آگاهانه صورت گرفته و می گیرد. در موارد دیگر، این امر نتیجۀ تشکیل دولت مدرن بود که دارای بوروکراسی، ارتش مبتنی بر سربازگیری، سیستم آموزشی که تحت سلطۀ دیدگاه های اکثریت سیاسی و فرهنگی است و غیره بود. پروژه دولت- ملت ناتمام باقی ماند. گرچه حتی در خود دولت های اروپایی پروژه

متحد سازی به ندرت به موفقیت واقعی دست یافت اما ای ده آل دولت -ملت توسط نخبگان محلی در دوره استعمار قرون ۱۹ و ۲۰ و استعمارزد ایی قرن بیستم، به سایر قاره ها منتقل شد. این دولت- ملت بود که استانداردها ی دولت قرن بیستم در تمام قاره ها از آن مشتق شد. تمام دولت ها در سراسر جهان سعی کرده اند یک دولت متحد را پایه گذار ی کنند ک ه دارای درجه بالایی از همگونی و یکدستی باشد. اما از لحاظ فرهنگی، بیشتر دولت های غیر اروپایی به شدت ناهمگون هستند. بنابراین در مطالعۀ جهانی شدن باید این نکته را در نظر داشته باشیم که دولت- ملت نه فقط در خارج از اروپا بصورت خالص وجود ندارد بلکه در خود اروپا کمیاب است. از نظر کلوس این امر که جهانی شدن، جنبش های مبتنی بر هویت را تقویت می کند، گرچه عبارتی درست به نظر می رسد اما چیزی را توضیح نمی دهد. یک خصوصیت اساسی نوع بشر این است که هر گاه توسط جهانی بزرگ تر احاطه می شوند، از از خود می پرسند که » ما کیستیم؟«. اما در اینجا سئوال بعدی مطرح می شود: چرا این سئوال برحسب گرو ههای بدوی پاسخ داده می شود؟ کلوس می گوید که » من جواب این سئوال را نمی دانم اما این دقیقا چیزی است که اتفاق می افتد. ناسیونالیسم قومی با چنان نی روی فوق العاده ای وارد جهان مدرن شده است که چهل سال قبل کس ی انتظار آن را نداشت. ممکن است پاسخ آن باشد ک ه هوی ت قوم ی عنصر ی از کمال و طبیعی بودن آشکار را در خود دارد که طبقه، جنسیت و سایر هویت ها هرگز نداشته اند و اینکه تعلق به چن ین گروه ط بیع ی، امک ان شناسا یی فرد ی و اجتماعی را ارائه می کند که جامعۀ جهانی در حال ظهور ب ه واسطۀ اندازه فوق العاده بزرگش ذاتا فاقد آن است«. رژیم های فرامل ی نه فقط خارج از کنترل مردم است بلکه مردم از این واقعیت آگاهند که قدرت هایی ماور ای افق شناختشان در پشت این رژیم ها قرار گرفت ه اند. ای ن آگاه ی منجر به احساس عدم امنیت و جستجوی اشکالی می شود ک ه مردم بتوانند به آنها اطمینان کنند و اگر چنین اشکالی وجود نداشته باشند، به سادگ ی خلق می شوند. جنبش های مبتنی بر هویت، فرصتی برای احساس » ما« علیه »آنها« عرضه می کنند؛ تمایزی که در یک جامعه جها نی در هم ش کسته می شود چون بالاخره در یک جامعه جها نی » دیگرانی« وجود ندارند. جستجوی هویت قومی در بافت جهانی شدن بر تفاوت های فرهنگی استوار است. با وجود این، تفاوت های فرهنگی به خودی خود برای ظهور جنبش های مبتنی بر هویت کافی نیستند. کلوس چنین استدلال می کند که آنچه جستجو ی هویت قومی را باعث می شود، تبعیض است؛ چه در مورد قومیت هایی که به گرداب توسعۀ ملی یا فراملی کشیده می شوند؛ و چه در مورد مهاجرا نی که به جوامع دیگر رفته اند و در آنجا هیچ موقعیت و منزلتی ندارند و احساس می کنند توسط فرهنگ غالب بلعیده می شوند.

نتیجه گیری

در صورتی که بخواهیم از بررسی مطالعه موردی و نظریه های مذکور نتیجه ای استخراج کنیم، می توانیم ظهور پدیده جدایی طلبی در اتحادیه اروپا را با توجه به تأثیر جهانی شدن بر ناسیونالیسم و با در نظر گرفتن تفکیک مفهومی که در ابتدای مقاله انجام دادیم، در دو مقولۀ » ناسیونالیسم کشوری« و » ناسیونالیسم قومی« توضیح دهیم. توضیح دهیم. برای بررسی این تأثیر لازم است به جای ورود به مباحث صرفا نظری و بدون مصداق، به واقعیت های تاریخی چند دهۀ گذشته، خصوصاً دهۀ ۱۹۹۰ بپردازیم. در چند دهۀ پایانی قرن بیستم، و خصوصاً در دهۀ ۹۰ که دوران تسریع جهانی شدن تعریف می شود، مرتباً شاهد تکه تکه شدن کشورها و افزایش تعداد بازیگران رسمی (دولت ها) بوده ایم. سال به سال به تعداد اعضای سازمان ملل متحد افزوده می شود. علاوه بر تجزیۀ شوروی، چکسلواکی و یوگسلاوی در سایر کشورهای اروپایی نیز پدیده جدایی طلبی در حال اوج گیری است.

از منظر اقتصاد سیاسی، تحول سرمایه داری از سرمایه داری سازمان یافته به سرمایه داری بی سازمان، موجب حاشیه ای شدن دولت شده است. با توجه به اینکه بازی قدرت بین گرو ههای قومی و دولت ، باز ی با حاصل جمع صفر است، تضعیف دولت به معنای تقویت گروه ها ی قومی است. امروزه گرو ههای قومی می خواهند مستقیماً به اقتصاد جهانی وصل شوند؛ نه به واسطۀ دولت ملی. دولت های ملی در تمامی جوامع مدرن و پست مدرن اغلب در کنترل یک گروه قومی مسلط مرکزی هستند. در نتیجه، سیاست های دولت ملی موجب نارضایتی گروه ها ی قوم ی می شود چون معمولاً سیاست های دولت در جهت منافع گروه قومی مرکزی است ک ه بر تمامی ابزارهای قدرت حکومتی مسلط است. پروسه های جها نی شدن، پیوندهای موجود بین دولت و شهروندان را تضع یف می کنند. در نتیجه گروه های قومی مستحیل شده رها می شوند و امکان تشکیل مجدد ملت های جدید صاحب دولت فراهم می شود. این مسئله خصوصاً در مورد دولت هایی که ترکیبی از قومیت ها هستند، حائز اهم ی ت است. تقس یمات سیاس ی و مرزهای جغرافیایی بین کشورها به شیوه ای ترسیم شده است که قومیت های یکسان را تحت حاکمیت چندین دولت مل ی قرار داده است. بر ای نمونه می توان در اتحادیه اروپا به باسک ها و سامی ها اشاره کرد که به ترتی ب ب ین اسپانیا و فرانسه؛ نروژ، فنلاند و سوئد تقسیم شده اند.

در هر حال، این یک واقعیت انکارناپذیر است که جهان به سمت تجزیه پیش می رود. همانطور که گفته شد، در تنها نمونه موفق پروژه همگرایی، یعنی در اتحادیه اروپا در همان حال که تعداد زیادی از کشورها، از قبیل ترکیه خواهان پیوستن به این اتحادیه هستند، پدیده واگرایی در قالب جنبش های ناسیونالیستی قومی مشاهده می شود. به نظر می رسد که منطقی ترین توضیح این پدیده از منظر اقتصاد سیاسی این باشد که امروزه دولت های ملی به موجودیت هایی اضافی و مزاحم بر سر راه پیوستن ملت های بدون دولت به فرایند جهانی شدن می باشند. امروزه ملت های بی دولت خواهان آنند که مستقیما و بدون واسطه دولت مرکزی به اقتصاد جهانی متصل شوند. همچنین در مورد ناسیونالیست های اسکاتلندی، ذکر این نکته حائز اهمیت است که آنها خواهان رای مستقلی در پارلمان اروپا هستند.

ایوب کریمی/(دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی)

پی نوشت ها

  1. ۱. Shulman, Stephen (2002). “Challenging the civic/ethnic and west/east

dichotomies in the study of nationalism”, Comparative Political Studies, Vol. 35,

No. 5, pp. 554-585.

  1. ۲. Allison, Lincoln (1996). Oxford Concise Dictionary of Politics, Oxford:

Oxford University Press, p. 163.

  1. ۳. Connor, Walker (1994). Ethnonationalism: The Quest for Understanding.

New Jersey: Princeton University Press.

  1. ۴. Hewitt, Christopher and Cheetham, Tom (2000). Modern Separatist

Movements, Oxford: ABC- Clio, 2000.

  1. ۵. Gurr, Ted Robert (1991). Minorities at Risk: A Global View of

Ethnopolitical Conflict, Washington: United States Institute of Peace.

  1. ۶. Paquin, Stephane (2002). ”Globalization, European Integration and the

Rise of Neo- nationalism in Scotland“, Nationalism and Ethnic Politics, Vol. 8,

No. 1, pp 55-56

  1. ۷. Hewitt and Cheetham, Op.Cit, p. xii.
  2. ۸. Hechter, Michael (1975). Internal Colonialism: The Celtic Fringe in

British National Development, 1536-1966, US: Transaction Publishers.

  1. ۹. Hewitt and Cheetham, Op.Cit., p xiii.
  2. ۱۰. Anderson, Bendict (1983). Imagined Communities: Reflections on the

Origin and Spread of Nationalism, London: Verso.

  1. ۱۱. Yeros, Paris (1999). Ethnicity and Nationalism in Africa: Constructivist

Reflections and Contemporary Politics, New York: St. Martin’s Press, 2.

  1. ۱۲. Ibid
  2. مصاحبه نگارنده با دکتر ژانت بلیک، استاد کرس ی حقوق بشر دانشگاه

شهید بهشتی، زمستان ۱۳۸۷

  1. ۱۴. Collier, Paul and Hoeffler, Anke (2002). The Political Economy of

Secession, World Bank: Development Research Group, p.6.

۱۳۶ همگرایی اروپایی: روندهای نوظهور، پژوهش ۲۷

  1. ۱۵. Hewitt and Cheetham Op.Cit., p. 266
  2. ۱۶. Paquin, Op.Cit,. p. 50..
  3. ۱۷. Ibid.
  4. ۱۸. Ibid. p.58.
  5. ۱۹. Kloos, Peter (2002). “The Dialectics of Globalization and Localization”

in Globalization, Inequality and Difference: Consequences of Transnational

flows, edited by Richard Staring and Bart van Steenbergen, Rowman and

Littlefield Publishers, 3-5.

  1. ۲۰. Ibid, 3-15.__
لطفا دیدگاه خود را در مورد این مطلب بیان کنید.
کلام روز

يكرنگ بمان حتي ...

حتي اگر در دنيايي زندگي ميكني كه

مردمش براي پررنگي هزار رنگ ميشوند

تازه‌ها
شبکه‌های اجتماعی
مصاحبه آرشیو
یک پژوهشگر کرمانشاهی: منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم

یک پژوهشگر کرمانشاهی:
منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/ نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم.

«گل انار» ارژنگ

ریگا کوردستان – سرویس فرهنگی مرادی، خلیلی، افضلی و نظری کرمانشاهی بررسی کردند «گل انار» ارژنگ سحر رنجبر: می‌گویند شاعر دیکتاتور هم هست. اما فقط در شعر خودش این ویژگی را دارد. در واقع چنانچه فاقد این ویژگی باشد نمی‌تواند بر کلماتش تسلط یابد و کسی که کلماتش از او فرمان‌برداری نکنند شاعر نیست. شعر […]

وقتی که محدودیت ها به تو می بازند

ریگا کوردستان – سرویس ورزشی (مصاحبه اختصاصی با صدیقه گراوند دختر ورزشکار کورد و نایب قهرمان کاراته آسیا) ‎سئوال: خودتان را کامل معرفی کنید؟ چند سالتان است، ورزش را از کجا شروع کردید؟ چه شد که سراغ ورزش رفتید؟ ‎جواب: من صدیقه گراوند هستم متولد ١٣۶٨، چون خیلی ورزش را دوست داشتم در سن ١۵ سالگی […]

مشاهیر و نخبگان/a> آرشیو
خبرنامه پیامکی

جهت عضویت در خبرنامه پیامکی ریگا کوردستان و دریافت آخرین خبرها فرم را تکمیل و ارسال فرمایید.