رسانه مستقل خبری کوردستان

www.rigakurdistan.ir

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ | 19 Feb 2018
خانه » تحلیلی » آیا اسلام بنیادگرا واسطۀ محو شدنی است؟
آیا اسلام بنیادگرا واسطۀ محو شدنی است؟

مارکس در ابتدای کتاب هجدهم برومر لوئی بناپارت مینویسد: «هگل در جایی بر این نکته انگشت گذاشته است که همه رویدادها و شخصیت های بزرگ تاریخ جهان دو بار به صحنه می آیند. وی فراموش کرده است اضافه کند: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت نمایش مضحک.»

تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۹۵

ریگا کوردستان – سرویس سیاسی

اختصاصی ریگا کوردستان –مارکس در ابتدای کتاب هجدهم برومر لوئی بناپارت مینویسد: «هگل در جایی بر این نکته انگشت گذاشته است که همه رویدادها و شخصیت های بزرگ تاریخ جهان دو بار به صحنه می آیند. وی فراموش کرده است اضافه کند: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت نمایش مضحک.»

سوالی که تلاش میکنم در این نوشتار، پاسخ دهم این است که اسلام بنیادگرا تا چه زمانی به عنوان ایدئولوژی کارکرد خواهد داشت؟ آیا کارکرد ایدئولوژیک آن ابدی است یا مانند پروتستانتیسم مسیحی صرفا محدود به یک دوره خواهد بود و به تدریج محو خواهد شد؟

اگر با ذهنیت مقایسه ای نگاه کنیم در می یابیم که شباهت های زیادی بین ادعاهای پروتستانتیسم و اسلام بنیادگرا وجود دارد: هر دوی آنها خواهان «بازگشت» به گذشته ای آرمانی اند، هر دوی آنها نهادهای رسمی دین خود (کلیسای کاتولیک و حوزه های علمیه سنتی) را زیر سوال میبرند و خواهان برچیده شدن نهاد روحانیت سنتی اند، هر دو خواهان ایجاد اتوپیای دینی نه در قلمرو آسمان بلکه در زمین خاکی اند، و بالاخره هر دو خواهان قبضه قدرت سیاسی به منظور ایجاد چنین اتوپیایی بر روی زمین اند که با آموزه های سنتی ادیان مبنی بر «گذرگاه موقت بودن دنیا» منافات دارد.

در قرن بیستم، یک مناظره کلان به صورت ضمنی بین مارکسیست ها و وبری ها درباره پروتستانتیسم در جریان بود. در حالی که اکثر مارکسیستها با تبعیت از الگوی اصلی مارکس مبنی بر قرار داشتن دین در حوزه روبنا معتقد بودند که پروتستانتیسم محصول رشد کاپیتالیسم و ایدئولوژی توجیه کننده و تقویت کننده آن است، وبری ها معتقد به اصالت حوزه دین و رشد کاپیتالیسم از بطن آن بودند. این بحث که با کتاب دوران ساز وبر (اخلاق پروتستان و روح کاپیتالیسم) آغاز شده بود هنوز ادامه دارد. در سالهای اخیر، برخی از مارکسیستها نیز به اهمیت بحث وبر اذعان کرده و تلاش کرده اند سنتزی از نظریه مارکس و نظریه وبر ارائه دهند. در این نوشتار به اختصار به مفهومی که جیمسون ارائه داده است، اشاره میشود و سپس به بحث اصلی که اسلام بنیادگراست می پردازیم.

مفهوم واسطۀ محو شدنی

فردریک جیمسون در مقاله ای تحت عنوان «واسطۀ محو شدنی» (vanishing mediator) به قرائت ماکس وبر در مورد مذهب پروتستان اشاره میکند. میدانیم که وبر بر خلاف مارکس معتقد بود مذهب پروتستان شرط ظهور کاپیتالیسم بوده است. از آنجا که پروتستانتیسم یک مذهب است و کاپیتالیسم نوعی شیوه تولید، چنین تحلیلی روابط مد نظر مارکسیسم مبنی بر زیربنا بودن شیوه تولید و روبنا بودن دین را زیرورو میسازد. جیمسون با وجود آنکه به عنوان یک متفکر مارکسیست شناخته میشود، در مقاله خود نشان میدهد که کاپیتالیسم با حرکتی دیالکتیکی از بطن مذهب پروتستان رشد کرده است. جیمسون استدلال میکند که این دیالکتیک با نیروی واسطۀ محو شدنی کار میکند، یعنی مذهب پروتستان واسطۀ محو شدنی بین فئودالیسم و کاپیتالیسم است. پیش از ظهور مذهب پروتستان، «دین» حوزه ای مجزا از عرصه «اقتصاد» بود اما مذهب پروتستان به منزله مذهبی دنیوی شده، جهان کار را به درون گستره خود برد و مردم را به زندگی زاهدانه از طریق سخت کوشی و جمع آوری ثروت تشویق کرد. طی این فرایند، مذهب پروتستان شرایط تحقق کاپیتالیسم را فراهم کرد. اما نکته جالب اینجاست که ظهور کاپیتالیسم به مهجور شدن مذهب پروتستان به طور خاص و دین به طور عام منجر شد. جیمسون میگوید که پروتستانتیسم عامل تسریع کننده (کاتالیزوری) بود که اجازه مبادله بین دو چارچوبی را فراهم کرد که در صورت عدم وجود این عامل، نافی یکدیگر میشدند. پس واسطۀ محو شدنی مفهومی است که در گذار میان دو چارچوب متضاد وساطت میکند و سپس ناپدید میشود.

اسلام بنیادگرا به مثابه واسطۀ محو شدنی

در جهان اسلام، بسیاری از به اصطلاح متفکران مسلمان، پروتستانتیسم را نسخه ملایمتری از مسیحیت تصور میکنند که با جهان مدرن سازگارتر است و بر این اساس، خواهان چنین رفرمی در اسلام شده اند تا دین به دنیا، خصوصا به اقتصاد پیوند بخورد. اینها دچار دو اشتباه اساسی و کُشنده میشوند: اولا دیانت اسلام هیچگاه مانند مسیحیتِ قبل از رفرماسیون، از اقتصاد جدا نبوده است که حالا بخواهد با آن پیوند بخورد. ثانیا پروتستانتیسم نسخه ملایمتری از مسیحیت نبود بلکه کاملا برعکس، نسخه رادیکالتری از مسیحیت بود که همزمان با ظهور کاپیتالیسم اولیه به صحنه آمد و بعد از اجرای کارکرد خاص خود به حاشیه رانده شد. در ابتدا مارتین لوتر در مقابل کلیسای کاتولیک قد علم کرد و پاپ و دستگاه عرض و طویل کلیسا را به فساد و دور شدن از تعالیم اولیه مسیح متهم ساخت. یکی از مهمترین آموزه های لوتر این بود که برای رابطه بین انسان و خدا نیازی به کلیسا نیست و مومن میتواند به صورت مستقیم با خدا رابطه برقرار کند. همچنین برای بهره مندی از کتاب مقدس نیازی به مفسران متخصص کلیسایی نیست و هر مومنی میتواند خود به تفسیر انجیل دست بزند. در همین راستا بود که لوتر انجیل را به زبان آلمانی ترجمه کرد. بعدها گیوم فارل از حکام ژنو از ژان کالون دعوت کرد تا برای اجرای تعالیم لوتر به این شهر برود. کالون در ابتدا به عنوان وزیر خدمت کرد ولی بعدها قدرت را در دست گرفت. جنایتهایی که ژان کالون مرتکب شد دست کمی از جنایتهای داعش ندارد.

در حال حاضر نیز بنیادگرایان اسلامی موسسات سنتی اسلام را زیر سوال میبرند و خواهان بازگشت به سلف صالح هستند. از دیدگاه آنان، کتاب مقدس تنها یک معنای صریح و واضح دارد و اگر مسلمانان خود را به آن راه نزنند، همان معنایی است که اخوان المسلمین و وهابیون و داعش از آن مراد میکنند. اما در همان حالی که بنیادگرایان ظاهرا با غرب و تمدن مدرن مشکل دارند، مشکل خاصی با کاپیتالیسم ندارند و امروزه میتوان از «کاپیتالیسم اسلامی» سخن گفت. مشکل اصلی آنها در «مسئله زن» نهفته است؛ مسئله ای بسیار اساسی در جهان اسلام که بحث جداگانه ای میطلبد و در اینجا فقط میتوان به ذکر این مقدار بسنده کرد که بنیادگرایان با حضور زن در جامعه و نحوه برخورد با زن در تمدن مدرن مشکل اساسی دارند. به عبارت دیگر، اگر مشکل اساسی مسیحیت در غرب، مقولات اقتصادی از قبیل مال اندوزی و رباخواری در نظام کاپیتالیستی بود و پروتستانتیسم آن را با جنبه قدسی بخشیدن به انباشت سرمایه حل کرد، مشکل اساسی بنیادگرایان اسلامی با تمدن مدرن، مقولات مربوط به زن است.

در واقع، اسلام بنیادگرا صورتی مضحک از پروتستانتیسم است که با تاخیری صدها ساله در منطقه عقب افتاده خاورمیانه و شمال آفریقا ظهور یافته است و همان کارکردها را برای تطابق کاپیتالیسم با فرهنگ های محلی ایفا میکند. اسلامگرایان افراطی علیرغم لفاظیهایشان علیه غرب، هیچگاه علیه مالکیت خصوصی به عنوان سنگ بنای کاپیتالیسم سخنی بر زبان نمی آورند و حتی مالکیت خصوصی را توجیه و تقدیس میکنند. عربستان سعودی به عنوان مهد وهابیت مشکل خاصی با کاپیتالیسم ندارد و صرفا با حفظ ظواهر  اسلامی (از قبیل حجاب زنان، ممنوعیت رانندگی برای زنان، ممنوعیت شراب و قمار و غیره) تلاش دارد چهره متفاوتی از خود ارائه دهد که البته با توجه به درآمدهای کلانی که از توریسم مذهبی به دست می آورد، امری عقلایی است. به عبارت دیگر، وهابیت ایدئولوژی مناسبی برای «بازاریابی اماکن مذهبی» است و در حال حاضر، انباشت سرمایه ناشی از توریسم مذهبی و فروش نفت در این کشور به سرعت ادامه دارد. اما مطمئنا روزی خواهد رسید که فرهنگ کاپیتالیستی، روکش مذهبی را خواهد درید و آن را به کناری خواهد افکند؛ همان گونه که مصرف گرایی افسارگسیخته عربی و تلاشهای زنان عربستانی برای حق رانندگی و کسب نمایندگی سیاسی آن را نشان میدهد. پریرو تاب مستوری ندارد.

اما رابطه اسلام بنیادگرا و کاپیتالیسم پیچیده تر از رابطه پروتستانتیسم و کاپیتالیسم است. در اروپا، ظهور کاپیتالیسم اولیه و پروتستانتیسم تقریبا همزمان اتفاق افتاد و دین به عنوان ایدئولوژی انباشت سرمایه به خوبی عمل کرد در حالی که در جهان اسلام، سرمایه از تولید صنعتی به دست نیامده بلکه ناشی از فروش مواد خام (نفت، منابع طبیعی، محصولات کشاورزی و …) است. موقعیت جهان اسلام در تقسیم بین المللی کار به گونه ای است که وظیفه تولید مواد خام و  نیروی کار یدی و فکری ارزان به جهان اسلام به عنوان بخشی از پیرامون (در تقسیم بندی والرشتاین از سیستم جهانی کاپیتالیستی یعنی مرکز، نیمه پیرامون و پیرامون) واگذار شده است. لذا کارکرد اسلام بنیادگرا نه در انباشت سرمایه برای توسعه صنعتی که در ارائه توجیهات شرعی برای انباشت سرمایه به منظور گسترش دلالی و مصرف گرایی با حفظ ظواهر دینی است. کافی است به مکانیسم فروش نفت و سرمایه گذاری درآمدهای حاصل از آن در بخش مصرف و دلالی منطقه، فرار سرمایه های ناشی از فروش مواد خام به خارج از منطقه، و تشویق نیروی کار یدی و فکری به فرار از منطقه به سمت کشورهای مرکز دقت کنیم تا به رابطه بین اسلام بنیادگرا و سرمایه دلالی پی ببریم.

اسلام بنیادگرا نه در دوره کاپیتالیسم اولیه که در دوره کاپیتالیسم پساصنعتی و پست مدرن میخواهد نقش آفرینی کند؛ به همین دلیل به این شکل مضحک درآمده است. در دوران پست مدرن که حتی فرزند از پدر خود حرف شنوی ندارد، اسلام بنیادگرا سودای احیای خلافت در سر میپروراند و انتظار دارد همه مسلمانان از یک روانپریش مانند ابوبکر بغدادی تبعیت کنند. در آینده نزدیک، اسلام بنیادگرا به همان سرنوشت پروتسنتانتیسم مبتلا خواهد شد یعنی بعد از ایفای کارکرد خود (قابل تحمل کردن کاپیتالیسم برای جهان اسلام) از صحنه ناپدید خواهد شد چون بدیهی است که اقتصاد کاپیتالیستی فرهنگ خاص خود را تولید و بازتولید میکند. اسلام بنیادگرا هیچ آلترناتیوی برای نظام اقتصادی ندارد و مجبور است همان کاپیتالیسم را با کلاه شرعی پیاده کند. اما کاپیتالیسم فرهنگ خاص خود را تولید خواهد کرد و کلاه شرعی را به کناری خواهد افکند.

آیا ظهور اسلام بنیادگرا به ضرر کاپیتالیسم جهانی است؟

آیا ظهور اسلام بنیادگرا، خصوصا در نسخه فاشیستی آن مانند داعش که تداوم نژادپرستی عربی است، مانعی در مقابل کاپیتالیسم جهانی است یا به آن کمک میکند؟ مسلما تنها یک امر برای کاپیتالیسم حائز اهمیت است: تداوم انباشت سرمایه در مقیاس جهانی. اگر تداوم انباشت سرمایه مستلزم برپایی جنگ باشد، کاپیتالیسم جهانی برای عبور از بحران اقتصادی از آن استقبال خواهد کرد، به چند دلیل ساده: جریان یافتن مواد خام ارزان، جریان یافتن نیروی کار یدی و فکری ارزان، افزایش فروش خدمات و کالاهای خاص و رونق بازاری که از جنگ تغذیه میکند (اسلحه و سایر ملزومات جنگی، رسانه، تبلیغات، شرکتهای خدمات امنیتی و …).

به عبارت دیگر، کاپیتالیسم جهانی علیرغم تظاهر به مبارزه با فاشیسم اسلامی، از آن تغذیه میکند. سیستم جهانی کاپیتالیستی هر چند وقت یک بار فاشیسم را به اشکال مختلف بازتولید میکند چون دچار بحرانهای اقتصادی ادواری میشود و فاشیسم میتواند موقتا چرخهای اقتصاد کاپیتالیستی را به حرکت اندازد. نازیسم بعد از بحران بزرگ سال ۱۹۲۹ ظهور کرد و جنگ جهانی دوم توانست اقتصاد بحران زده کاپیتالیستی را نجات دهد. پدیده داعش نیز بعد از بحران مالی سال ۲۰۰۸ ظهور کرده و با برپایی یک جنگ تروریستی که اکثر کشورهای پیشرفته را درگیر کرده برای رونق اقتصاد جهانی بسیار مفید است. کافی است به فروش میلیاردی اسلحه به کشورهای خاورمیانه و خروج نفت و نیروی انسانی ارزان از آن دقت کنیم تا دریابیم که ظهور داعش چه نعمتی برای اقتصاد بحران زده است.

کارکرد ایدئولوژیک اسلام بنیادگرا تسریع در آشتی دادن جهان اسلام با ارزشهای کاپیتالیسم بعد از تخلیه خشونتهای اولیه است. بعد از ایفای این کارکرد متناقض نما، در آینده نه چندان دور، اسلام بنیادگرا در همه اشکال وهابی، اخوانی و داعشی آن به حاشیه رانده خواهد شد و به کالایی در میان سایر کالاها تبدیل خواهد شد، یعنی بر اساس نیاز بازار تولید و عرضه خواهد شد؛ همان بلایی که بر سر مسیحیت بنیادگرا آمد.

 

ایوب کریمی 

لطفا دیدگاه خود را در مورد این مطلب بیان کنید.
کلام روز

يكرنگ بمان حتي ...

حتي اگر در دنيايي زندگي ميكني كه

مردمش براي پررنگي هزار رنگ ميشوند

تازه‌ها
شبکه‌های اجتماعی
مصاحبه آرشیو
یک پژوهشگر کرمانشاهی: منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم

یک پژوهشگر کرمانشاهی:
منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/ نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم.

«گل انار» ارژنگ

ریگا کوردستان – سرویس فرهنگی مرادی، خلیلی، افضلی و نظری کرمانشاهی بررسی کردند «گل انار» ارژنگ سحر رنجبر: می‌گویند شاعر دیکتاتور هم هست. اما فقط در شعر خودش این ویژگی را دارد. در واقع چنانچه فاقد این ویژگی باشد نمی‌تواند بر کلماتش تسلط یابد و کسی که کلماتش از او فرمان‌برداری نکنند شاعر نیست. شعر […]

وقتی که محدودیت ها به تو می بازند

ریگا کوردستان – سرویس ورزشی (مصاحبه اختصاصی با صدیقه گراوند دختر ورزشکار کوهدشتی و نایب قهرمان کاراته آسیا) ‎سئوال: خودتان را کامل معرفی کنید؟ چند سالتان است، ورزش را از کجا شروع کردید؟ چه شد که سراغ ورزش رفتید؟ ‎جواب: من صدیقه گراوند هستم متولد ١٣۶٨، چون خیلی ورزش را دوست داشتم در سن ١۵ سالگی […]

مشاهیر و نخبگان/a> آرشیو
خبرنامه پیامکی

جهت عضویت در خبرنامه پیامکی ریگا کوردستان و دریافت آخرین خبرها فرم را تکمیل و ارسال فرمایید.