رسانه مستقل خبری کوردستان

www.rigakurdistan.ir

سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ | 21 Aug 2018
خانه » اخبار » قند پارسی
قند پارسی

تاریخ انتشار : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

ریگا کوردستان – سرویس فرهنگی

« حرف را باید زد ، درد را باید گفت………»١

مژگان کاوسی (فعال فرهنگی مدنی کرد)
١٣٩٧/٢/٣٠

اخبار، پیشنهادات و مصاحبه های چهره های مذهبی و دولتی در ماه گذشته ، برای فعالین فرهنگی ملّیت های مختلف ایرانی، جای بسی تعجب و تاسف بود.
شخصاً به عنوان کُردی که در جغرافیای سیاسی ایران زندگی می کنم، دچار چند شوک پیاپی گشته و مصمم شدم تا در این رابطه یادداشت صریحی -که البته واژه ی ” جوابیه ” برایش متناسب تر است- منتشر نمایم؛ مطمئناً بهتر بود تا درهمان ایامِ انتشارِ اخبار بدانها بپردازم که متاسفانه این مهم – به دلایل شخصی- تا کنون ممکن نگشت.
قبل از پرداختن به اخبار مذکور لازم می دانم تا درباره ی واژه ی “ملّت” که در آغاز به کار بردم توضیح مختصری دهم.

در شاخه های مختلف علوم به سختی می توان از وجود تعریفی واحد و دقیق برای ملّت صحبت کرد. از طرف دیگر همه ی ملل، به ویژه مللی که در معرض سیاستهای یکسان سازی قومی قرار گرفته اند، حق دارند ملت را بنا به شرایط ویژه ی خویش تعریف نموده و طبق این تعریف ، خواستار حقوق ملی خود شوند.
« در عرف سیاسی و بر مبنای اصول حقوق بین الملل، کشورهای مستقل امروزین را ” دولت ملی ” میشناسند. در این چهارچوب درک عمومی از مفهوم ” ملت ” جامعه ای کامل با سوابق تاریخی و تسلط حقوقی و قدرت سیاسی بر سرزمینهای دارای اشتراکات فرهنگی، نژادی و زبانی است. از این روست که ” دولت را اجتماعی دائمی ومنظم از افراد بشر، در سرزمین معین و تابع اراده ی یک قدرت سیاسی” توصیف کرده اند.
اما پژوهش ها نشان می دهند که بسیاری از کشورهای جهان، جوامعی چند ملتی / ملیتی / قومی هستند و از بیش از یک ملت / ملیت / قوم تشکیل شده اند. در این کشورها گروهی دارای اکثریت هستند که با در اختیار گرفتن منابع ملی، امکان سلطه سیاسی بر زندگی اجتماعی و اقتصادی دیگران را یافته اند و با قبضه قدرت و اعمال آن، با اقلیت رفتاری تبعیض آمیز، تحقیرآمیز و اغلب خصمانه را در پیش میگیرند که ممکن است به انهدام اقلیت با اقدام به شیوه های سرکوب، ادغام اجباری در اکثریت و یا نسل کشی آنان بیانجامد.»(اردلان : ١٣٩۴: ۶١-۶٠)
در ایران عموماً تعاریفی که روشنفکران و صاحبنظران منسوب به ملل غیرفارس بکار می برند – و به نظر می رسد که برای این کشورمناسبترین نیز باشد – بر مبنای مفاهیم و تعابیر پایه ای و استاندارد حقوق و روابط بین الملل اند.
این مفاهیم و تعابیر که در مقیاس وسیعی در اروپا، پارلمان اروپا و نهادهای حقوق بشری بین المللی نیز بکار برده می شوند، اساس مفاهیمی چون کشورهای کثیرالملّه٢ و … را تشکیل می دهد؛ از سوی دیگر ترمینولوژی٣ ای که قومیتگرایان فارسِ ایران در این باره از آن استفاده می کنند، در جوهر خود عیناً تعاریف افراطی ترین گروه های راسیست۴ دوره ی پهلوی است.
رضا شاه با بنیان نهادن دولت مدرن و تآسیس حکومتی مرکزگرا درایران، عملاً دست به یکسان سازی فرهنگی- زبانی زده و سیاستهایش را در این راستا تا ایجاد ” ملت ایران ” در پیش گرفت ؛ مفهومی که در واقع وجود نداشت و توسط او ساخته شد.
” ایران ” از باستان تا کنون یک کشور بوده و هست؛ کشوری که ملیتهای مختلف ، با فرهنگ و زبانهای مختلف – گرچه اکثرا از یک ریشه ی کهن – در آن زیسته اند.

” ایران ” کشوری است با مرزهای سیاسی مشخص، که گاهی وسعت یافته و گاهی کوچک شده وَ نه آن وَهمِ ” وحیِ مُنزَلِ مقدّس ” که رضا شاه در ذهن ایرانیان ( بخوانید : فارس گرایان ) ساخت و به زندان ملتهای غیرفارس تبدیل کرد؛ ملتهایی که تا کنون ، مطالبات مشروعشان در قالب کشور ایران – چه در دوره ی پهلوی و چه در دوره ی بعد – مستمراً با چماق ” حفظ تمامیّت ارضی ایران ” به خشونت آمیزترین شیوه سرکوب شده است.
اینکه ایران را یک ملت از اقوام مختلف بنامیم از لحاظ تعاریف علم جامعه شناسی و حقوق بین الملل پذیرفته نیست؛ مفهومی که از زمان رضا شاه تا کنون بر آن تاکید می شود و ابراز سخنی بر خلاف آن هزینه ی سنگینی را در پی دارد؛ مثلا باید گفت: قوم کرد، قوم فارس، قوم بلوچ، قوم عرب، قوم آذری، قوم ترکمن و ….. اما چرا ؟

در اینجا لازم می دانم تا مطلبی را یادآور شوم :
اگر در این نوشتار درباره ی دیدگاه یا سیستم فارس گرا، یا حکومت مرکزگرا با محوریت فارس ایرانیسم و امثالهم سخنی به میان می آید، منظور صرفا اشاره به دیدگاه خاص سیاسی اجتماعی است و نه ملت فارس؛ هستند عزیزان فارسی که موافق چنین نگرشی نمی باشند.
و صد البته کردها به تمام جهان اثبات کرده اند که برای تمام ابنای بشر و ملل و مذاهب و اقوام احترام خاصی قائلند و بنده نیز به عنوان یک ” کرد ” از این قاعده مستثنا نیستم.

در این بخش از مقاله ، پیش از پاسخ به ” اما چرا ؟ ” یی که مطرح کردم، به چند مورد اساسی در رابطه با حقوق بین الملل می پردازم.

اعلامیه جهانی حقوق بشر
نزدیک به دو سال پس از آغاز به کار کمیسیون حقوق بشر، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قصر « شایو» در پاریس اعلامیه جهانی حقوق بشر را در ١٠ دسامبر ١٩۴٨ ، تصویب کرد. از ۵۶ عضو سازمان ملل متحد در آن سال، ۴٨ نماینده رای موافق خود را به اعلامیه ای که حتی یک مخالف نداشت دادند. هشت عضو نیز رای ممتنع دادند.» (اردلان : ١٣٩۴ : ۴۵) ۵
« مجمع عمومی این اعلامیه را آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام کرد تا همه افراد و ارکان اجتماع آن را دائما در نظر داشته و تلاش کنند تا با آموزش و تربیت، احترام به این حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابیر فزاینده ملی و بین المللی شناسایی و اجرای موثر آن را تامین نمایند. اعلامیه شامل ٣٠ ماده درباره مراعات حقوق مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می باشد. ۶
گرچه در نخستین پیش نویس ارائه شده از سوی دبیرخانه، ماده ای در مورد حقوق اقلیت ها در استفاده از زبان و دارا بودن مدارس و سایر نهادهای فرهنگی خود پیشنهاد شده بود، اما در متن نهایی آن پیشنهاد رد شد و موضوع حمایت از اقلیت ها جهت انجام مطالعات بیشتر به کمیسیون فرعی پیشگیری از تبعیض و حمایت از اقلیت ها در کمیسیون حقوق بشر ارجاع شد٧. تلاش برای درج ماده ای در مورد حقوق اقلیت ها از این جهت موفقیت آمیز نبود که استدلال شد که ماده ٢ در مورد تمامی افراد و حتی اقلیت ها کاربرد دارد. برخی باورها بر این بودند که : ” مطالبه احتمالی حقوق تکمیلی بعنوان اعضای یک گروه اقلیت مسئله دشوار حقوق فردی در برابر حقوق جمعی را مطرح میکند”. ٨

موارد مهم اعلامیه که حقوق اقلیت ها را در بر میگیرد عبارتند از :
ماده ١ : تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند……
ماده ٢ : هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز، به ویژه از نظر نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر، و همچنین ملیت، وضعیت اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادیهایی که در این اعلامیه بیان شده است، بهره مند گردد. افزون بر این هیچ تبعیضی که مبتنی بر وضع سیاسی، اداری و قضایی یا بین الملل کشور یا سرزمینی باشد که فرد به آن تعلق دارد به عمل نخواهد آمد، خواه این کشور مستقل یا تحت قیومیت یا خودمختار بوده و یا حاکمیت آن به گونه ای محدود شده باشد.
ماده ١٨ : هر کس حق دارد که از آزادی اندیشه، وجدان و دین برخوردار شود….
ماده ١٩ : هر کس حق آزادی بیان و اندیشه را دارد و نباید از داشتن عقاید خود بیمناک باشد و در کسب آگاهی ها، اندیشه ها و انتشار آن به تمام وسائل ممکن، و بدون ملاحظه آزاد است.
اگر چه منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی مستقیما مسئله اقلیت ها را مطرح نکرده اند، اما قطعنامه (١١١)٢١٧٢ مجمع عمومی که در همان روز اعلامیه تصویب شد هشدار داد که سازمان ملل متحد نمی تواند نسبت به سرنوشت اقلیت ها بی تفاوت بماند . (همان : ۴۶-۴۵)
« ماده ٢٠(٢) : هرگونه پشتیبانی از ایجاد تنفر ملی یا نژادی و یا مذهبی که سبب تبعیض و یا خشونت شود، باید به موجب قانون ممنوع گردد.»(همان : ۴٨)
« ماده ٢٧ : در کشورهایی که اقلیت های نژادی، مذهبی، یا زبانی وجود دارند، اشخاص متعلق به این اقلیت ها را نمی توان از حق تمتع آنان از فرهنگ ویژه و یا دین و اظهار تعلق به آن، و یا تکلم به زبان خود، محروم ساخت.»(همانجا)
« اشاره صریح به اقلیت ها در ماده ٢٧ میثاق حقوق مدنی و سیاسی و شرح و تفضیل آن توسط کمیته حقوق بشر، نقشی کلیدی را در توسعه آگاهی ها نسبت به حقوق اقلیت بازی کرد.» (همان : ۴٩)
« تعهد دولت ها در قبال اقلیت ها، در بررسی گزارش مکزیک از سوی کمیسیون حقوق بشر، مورد تاکید قرار گرفت. کمیسیون به نیاز تامین منابع در دسترس، برای گروه های بومی که “.. آنها را قادر سازد که از زبان، فرهنگ و روش های سنتی زندگی خود پاسداری نمایند” اشاره کرد. گرچه اهمیت این تعهدات به اندازه ای نیست که دولت امکانات مالی تعهدات را فراهم نماید اما، برداشت تلویحی این است که دسترسی به آن امکانات در اختیار گروه های مورد نظر قرار گیرد.» (همانجا) ٩

« کنوانسیون بین المللی رفع هرگونه تبعیض نژادی(٢١ دسامبر ١٩۶۵)
( International Convention on the Elimination of All Forms of Racial Discrimination)
…………………………………..

ماده ۴: دول متعاهد هر نوع تبلیغات و تشکیلاتی را که از افکار و نظریات مبتنی بر برتری یک نژاد یا گروهی از افراد را که از یک رنگ و یا منشا قومی معین باشند الهام بگیرد، و یا هر نوع تنفر و تبعیض نژادی را توصیه یا تشویق کند، تقبیح مینمایند…..» (همان : ۵٣)

« پیش نویس بیانیه سازمان ملل در مورد اقلیت ها (١٩٩٠)
ماده ١ : افراد متعلق به اقلیت های ملی یا قومی، زبانی یا دینی حق دارند بدون هیچ تبعیضی هویت قومی، فرهنگی، زبانی و دینی خود را ترویج داده و مورد احترام قرار دهند.»(همان : ۵۶)

« اعلامیه سازمان ملل متحد در مورد اقلیت ها و اعمال آن ١٩٩٢
پیرو اقداماتی که در زمینه توسعه حقوق پس از دوران جنگ سرد صورت گرفت، اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های ملی، قومی، مذهبی و زبانی، طی قطعنامه شماره ١٣۵/۴٧ مجمع عمومی ملل متحد در ١٨ دسامبر ١٩٩٢ صادر شد.
……………………………………………………………………………………………………..
…….. بند ١ ماده ١ اعلامیه فراتر از توصیه های ماده ٢٧ میثاق است و اشعار میدارد :
” ١- دولت ها از موجودیت و هویت ملی یا قومی، فرهنگی، دینی و زبانی اقلیت ها در داخل قلمروهایشان حمایت می کنند و شرایطی را برای ترویج آن هویت مهیا می نمایند.
٢- دولت ها قوانین و سایر اقدامات لازم را برای رسیدن به آن اهداف تصویب و به اجرا در خواهند آورد.»(همان : ۵٨)

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ١٠

« اصل ١۵
زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این خط و زبان باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار فارسی آزاد است.»

« اصل ١٩- برابری قومی
مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.»

در ادامه ، به سوال ” اما چرا ” یی که پیشتر مطرح شد باز می گردم و با بررسی اخبار ماه قبل، پاسخ خود را مستند می نمایم.

و اما این چند خبر١١: پیشنهاد تشکیل کشور قم از طرف مدرس حوزه١٢، مصاحبه ی جناب یونسی با روزنامه ی قانون١٣، و پیشنهاد جناب بطحایی وزیر آموزش و پرورش در روسیه ١۴.

قبل از پرداختن به مصاحبه ی جناب یونسی و پیشنهاد جناب بطحایی بابت تدریس زبان روسی در مدارس ایران، به پیشنهاد تشکیل کشور قم می پردازم تا خود را از برچسب تجزیه طلبی مبرّا سازم؛ برچسبی که از زمان تشکیل “دولت – ملت” واحد توسط رضا شاه و فراگیر شدن مفهوم ” تمامیت ارضی” برای ایران، برای چسب زدن به دهان مطالبه گرانِ مللِ غیر فارس در ایران، کاربرد رایج و کارآ یافته است؛ در صورتیکه اگر کُرد و لر، آذری و عرب، بلوچ و ترکمن در چهارچوب کشور ایران و مللِ ایرانی حقوق هویتی، زبانی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود را مطالبه نمایند ، دلیل بر تجزیه طلبی آنان نیست؛ اتفاقا دلواپسانِ ایران و تمامیت ارضی آن باید بدانند که نادیده گرفتن این حقوق به تجزیه ی ایران می انجامد و نه شنیدن و برآوردن این حقوق از طرف دولت مرکزی.
متاسفانه اخبار ماه پیش نشان می دهد که با توجه به سالها مطالبه گری، هنوزهم در اثبات حقوق و احقاق خواستهایمان راه به جایی نبرده ایم و اگر در بر همین پاشنه بچرخد، همچنان و کما فی السابق راهِ بس ناهموار و دشواری فرارویمان خواهد بود؛ گرچه از پا نخواهیم نشست.

به پیشنهاد ” تشکیل کشور قم ” که توسط حجت الاسلام و المسلمین ” احمد زادهوش” ، مدیر ” جامعه المرتضی ” مطرح شده، می پردازم.
حتما دوستان متن خبر را مطالعه فرموده اند و جای تکرار آن نیست؛ اما در گزارش سایت تحلیلی منبع ما نکته ی جالبی آمده که اشاره به آن خالی از لطف نیست: « متن این یادداشت را در زیر با اندکی اصلاح املایی می خوانید١۵» !! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !!!
از این جهت به این خبرمی پردازم ، تا یاداور شوم که اگر منِ کرد یا آن بلوچ و آذری و …. حقوق حقه ی خود را در قالب ایران و از تهران مطالبه کند، تجزیه طلب است و سریعا در معرض شدیدترین برخوردها قرار می گیرد که شاید به قیمت تمام زندگی اش تمام شود؛ اما اگر یک روحانی شیعه از قم پیشنهاد ” تشکیل کشور قم ” را بدهد، آب هم از آب تکان نمی خورد!
من تجزیه طلبم یا جناب زادهوش؟ منِ کرد اگر مطالباتم را مطرح کنم، به وَهمِ عده ای در پی تشکیل کشور کردستانم؛ اما پیشنهاد ایشان که علنی و با صراحت مطرح شده، نه تمامیت ارضی کشور ایران را به خطر می اندازد و نه آینده و زندگی پیشنهاد دهنده را !
مدام با چنین تناقضاتی برخورد می کنیم . در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال ٩۵ عنوان کتاب ” حکومت محلی یا استراتژی توزیع فضایی قدرت سیاسی در ایران ” نوشته ی ” دکتر محمد باقر قالیباف ” را دیدم و چاپ ششم آن را خریدم؛ بسیار تعجب کردم؛ چرا که اگر نویسنده ی کتاب، شخصی خارج از حکومت و مخصوصا از ایرانیان غیر فارس می بود به احتمال زیاد، مجوز کتاب – حتی با همین محتوا و فقط به خاطر عنوانش – صادر نمی شد؛ چه رسد که به چاپ ششم هم برسد!

در تاریخ ٩٧/١/٣١ و تنها دو روز بعد از انتشار خبر پیشنهاد تشکیل کشور قم، زمانی که هنوز کاملا از شوک این پیشنهاد به در نیامده بودم، خبر پیشنهاد وزیر آموزش و پرورش دولت جناب روحانی را در مسکو شنیدم. خبری که حاکی از نادیده گرفتن احساسات حدود پنجاه درصد از مردم ایران از طرف وزیر دولت بنفش بود. وزیر دولتی که با رای به قول مصطلح حکومت مرکزی، ” اقوام ” و به قول ما ” ملل “ِ غیر فارس و همینطور اقلیتهای مذهبی، به ویژه عزیزان اهل تسنن مناطق کردنشین غرب کشور و همینطور استان سیستان و بلوچستان ، با بالاترین رای (بخوانید : بالاترین اعتماد به وعده های جناب روحانی در راستای احقاق بخشی از حقوق و مطالباتشان ) به پست وزارت رسیده، به روسیه رفته و تمام این پشتوانه را نادیده می گیرد؛ به اصطلاح همان دانش آموزان وزارتخانه شان، احتمالا جوگیر می شود و فراموش می کند که چند روز بیشتر میهمان روس ها نیست و باید به ایران بازگردد و جوابگوی رای ” اقلیتهای مذهبی و قومی ” باشد، کسانی که حالا حرف دلشان در شعر ” حمید مصدق ” بازتابیده است:

« حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
………..
چه امیدی ؟ چه امید
چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید ؟ »١۶

جناب وزیر در توییتی نوشته اند : « در بازدید از مدرسه ای در روسیه متوجه شدم متاسفانه دانش آموزان روس نسبت به فرهنگ و زبان ایران کاملا بیگانه هستند. نیکونوف، رئیس کمیته آموزش دومای روسیه گفت آمادگی دارند تا زبان فارسی مانند زبان چینی در برخی از مدارس روسیه به عنوان زبان دوم آموزش داده شود. عمل متقابل، شرط اصلی در هر تفاهم نامه بین المللی است. گسترش آموزش زبان روسی در ایران منوط به آموزش زبان فارسی در روسیه است. آشنایی با فرهنگ ایرانی در کتاب های درسی دانش آموزان روسی نیز از دیگر موضوعات تفاهم نامه ی آتی است.»

هم زمان با انتشار خبر، عجالتا چند سطری در این باره نوشتم که عینا در پی می آید :
” کاش آموزش به زبان های غیر فارسی در ایران، در قالب بحث چهل سال مسکوت مانده ی تحصیل به زبان مادری- حداقل همان اصل پانزده قانون اساسی- و همینطور توجه به فرهنگهای غیر فارس در مدارس ایران اینقدر مهم می بود جناب وزیر!!
جالب است که عدم آشنایی دانش آموزان روسی در کشور روس با فرهنگ و زبان پارسی برای جناب وزیر آزارنده است، اما عدم آشنایی دانش آموزان ایرانی غیر فارس، با زبان و ادبیات و تاریخ و فرهنگ خودشان در مدارس ایران آزارنده نیست!!
حقوق مسکوت مانده ای که باعث شده یا دانش آموزان غیر پارس زبان ، مجبور به ترک تحصیل و عدم موفقیت تحصیلی شوند و یا خانواده ها برای رفع این مشکل، ناآگاهانه تیشه به ریشه ی زبانهای هویتی خود زده و از بدو تولد با فرزندانشان با زبانی بیگانه از زبان هویتی خود، یعنی ” فارسی ” سخن بگویند.
جوابیه ی وزیر محترم در این چند سطر نمی گنجد و نیاز به یادداشتی مفصل دارد؛ ولی از آنجا که فعلا مجال نوشتن یادداشت مفصل نیست، به قول معروف، جناب بطحایی این چند پاراگراف را علی الحساب داشته باشند.”

این مقاله هم در واقع وفای به عهد نگارنده است.
جا دارد تا درباره ی پیشنهاد وزیر محترم و تبیین آن، به مطلبی در همین باره با عنوان ” قند پارسی در راه سرزمین تزار ” و بررسی بخش هایی از آن بپردازیم. ١٧

« کدام ایرانی است که خوشش نیاید از این که در همه جای دنیا مردمانی را در حال تلاش برای آموختن زبان فارسی ببیند و بشنود که این شیرین تر از قند، حال عده ای را در جای جای جهان خوش می کند. پس گسترش زبان فارسی یک فرصت است.»
در پاسخ باید بگویم : بله هستند ایرانیانی – از جمله نگارنده – که از این وضعیت ناخشنودند. ایرانیانی که زبانشان، به دلیل سیاستهای دولت مرکزی در حال نابودی و انقراض است و دهه هاست که توجهی به خواستهایشان – در این باره -نمی شود.
درباره ی عنوان مطلب روزنامه ی جام جم هم لازم به یادآوری است که زبان هر کس برایش از قند شیرین تر است و این فقط مختص به زبان پارسی – آن هم با این همه امکانات – نیست ؛ چنان که شاعر گران وزن کُرد ” خانای قبادی ” (١١۵٣ ه . ق ) نیز در همین باره چنین سروده (قوبادی : شیرین و خوسره و : ١۴، ١۵ ) ١٨:

«جە لای عاقڵان صاحیب عەقڵ و دین
دانا بزورگان کوردستان زەمین
ڕاستەن مواچان فارسی شەکەرەن
کوردی جە فارسی بەڵ شیرین تەرەن
پەی چێش؟ نە دەوران ئەی دنیای بەدکێش
مە‌حظوظەن هەر کەس بە زوبان وێش
………………..
بە لەفظ کوردی کوردستان تەمام
پێش بووان مەحظوظ باقی والسلام»١٩

و اما ترجمه ی ابیات به فارسی :
از نظر فاضلان و بزرگان سرزمین کردستان، این سخن که زبان فارسی مانند شکر است، صحت دارد ؛ اما نزد ما، کردی از فارسی بسی شیرین تر است. اما چرا چنین ادعایی داریم ؟ چون در این دنیای بد عهد هر کسی از زیباییهای زبان خودش متلذذ می گردد…. هدف غایی من هم از سرودن این ابیات، اینست تا تمام کردستان از آن بهره مند شوند.

در این ابیات، ” خانا ” ضمن ستایش از زیبایی و شیرینی زبان کردی، با اقرار به اینکه ” زبان هر کسی نزد خودش شیرین تر است”، در واقع از یک نگاه متعصبانه نیز اجتناب می ورزد. با بیان این مطلب، تاکید می کند که ادعای برتری زبان کردی را ندارد؛ در ضمن اذعان می دارد که نزدِ یک کرد ، زبان کردی زیباتر است؛ چرا که زبان روانی اوست و توان درک عمیق تر ارزش های زیبایی شناختی آن را دارد.

اینک به قسمت دیگری از مطلب مذکور پاسخ می دهیم :
« تاکید بر آموزش زبان روسی (به عنوان زبان دوم) در مدارس ایران مبتنی است بر مصوبه سال قبل شورای عالی آموزش و پرورش …. پس توییت تازه ی وزیر، حرف تازه ای ندارد و فقط تاکیدی است بر آنچه سال ها پیش قانونگذار پیش بینی کرده و باید اجرا می شده اما به دلایلی نشده است.»

نگارنده متذکر می شود، اصل پانزده قانون اساسی بسیار پیشتر از مصوبه ی مذکور و حدود چهل سال پیش به تصویب رسیده و فرصت قانونی را برای تدریس زبان های غیر فارسی – در کنار زبان رسمی فارسی – ایجاد کرده است؛ و نیز از آنجا که از اصول قانون اساسی است، لازم است تا پیش از انجام هر مصوبه ی غیر لازم دیگری، اجرایی شود. (گرچه مطالبه ی ما فراتر از تدریسِ زبان مادری و تدریسِ به زبان مادری است.)

جام جم در ادامه می نویسد :
« برای تبیین هرچه بیشتر وضع موجود و چرایی عقیم ماندن مصوبه آموزش زبانهای خارجی غیر انگلیسی در مدارس کشور بازگشتی می کنیم به گفته های محی الدین بهرام محمدیان، معاون پژوهشی وزیر، گفته های او بر می گردد به دو سال پیش …. او گفت زبان های غیر انگلیسی به صورت محدود در برخی مدارس آن هم فقط در شهرهای تهران، اصفهان و ارومیه تدریس می شود، در حالی که سازمان پژوهش برای این زبانها کتاب هم تولید کرده بود.
او علت این وضع را ” غفلت ” معرفی کرد، آن هم غفلتی در سه حوزه و گفت ما به دانش آموزان اطلاع نداده ایم که مجبور نیستند حتما زبان انگلیسی بخوانند، نیازهای کشور به زبان های خارجی را هم برآورده نکرده ایم و همچنین از تربیت معلم متخصص در این زبان ها غافل شده ایم.»
اما بنده برای تبیین هر چه بیشتر وضع موجود و چرایی عقیم ماندن اصل پانزده قانون اساسی در مدارس، بازگشت می کنم به همان صحبت های جناب بهرام محمدیان و پرسش و پاسخی را در این باره مطرح می نمایم.
ایشان این وضع را درباره ی زبان های غیر ایرانی ” غفلت ” نامیده اند؛ اما آیا از نظر ایشان و همفکرانشان، بی توجهی آگاهانه و ندیده انگاشتن اصل پانزده قانون اساسی و مطالبه ی قانونی نیمی از مردم ایران، فراتر از ” غفلت ” نیست ؟
همچنین درباره ی غفلت در سه حوزه ای که بیان شد، باید از ایشان پرسید که آیا غفلتِ مهمتر در حوزه ی آموزشِ زبان به دانش آموزان ایرانی را لمس کرده اید؟
١- ‌آیا به دانش آموزان اطلاع داده اید که می بایست حتما زبان هویتی خود را بدانند و با آن صحبت کنند؟ آیا در این راستا در مدارس جلساتی با پدران و مادران برگزار می گردد تا اهمیت این موضوع و آگاهی بخشی به خانواده ها انجام شود ؟ آیا در کلاس های درس هفتگی، حتی وقت بسیار کوتاهی را به این موضوع اختصاص داده اید ؟ آیا به معلمان خود سپرده اید که در کلاس ها، بسته به زبان بومی محل تدریسشان و در جهت حفظ آن، در ارائه ی برنامه های آموزشی خود، خلاقیتهایی به خرج دهند ؟ و یا برعکس؛ به ادارات آموزش و پرورش شهرستان ها در استان های مختلف ، بخشنامه فرستاده اید که معلمان و دانش آموزان حق ندارند تا در فضای آموزشی مدارس به زبان های بومی و زبان های ایرانی غیر فارسی صحبت کنند؟!!٢٠
٢- آیا نیازهای کشور به زبان های ایرانی غیر فارسی را برآورده نموده اید که نگران برآوردن نیاز کشور به زبان های خارجی غیر انگلیسی هستید ؟
٣- سومین حوزه ای که در آموزش زبان های خارجی غیر انگیسی دلواپس آن هستید، عدم تربیت معلم متخصص برای این زبان هاست؛ آیا برای تربیت معلم متخصص زبان های غیر فارسی ایرانی در مدارس، دلواپسی و برنامه ای دارید؟

جام جم می نویسد :
« این ایرادگیری به خود حتما درست است و جا دارد آموزش و پرورش به واسطه ی این غفلت سه گانه مورد سوال و مطالبه قرار گیرد.»
در اینجا از جام جم می پرسم : این ایرادگیری به خود حتما درست است؛ اما ، آیا وقت آن نرسیده که آموزش و پرورش به واسطه ی غفلت های بی شمار نسبت به زبان های ایرانی و عدم اجرای اصل پانزده قانون اساسی مورد سوال و مطالبه و نقد جدی قرار گیرد ؟

به سخنان جناب محمدیان درباره ی چاپ و نشر کتاب های آموزشی زبان های خارجی غیر انگلیسی در آموزش و پرورش باز می گردم و می پرسم : سازمان پژوهش برای زبان های مذکور کتاب هم تولید نموده؛ اما چرا با این همه تقاضا بابت تهیه ی کتابهای آموزشی به زبان های غیر فارسی ایرانی- جهت تدریس در مدارس- اقدامی در این زمینه انجام نداده و این امر را غیرممکن می داند ؟
اینکه زبان ها و گویش های بسیار متنوعی در ایران وجود دارند، قابل انکار نیست؛ اما با برنامه ریزی و تقسیمِ بخشِ پژوهشی به بخش ها و زیربخش های مختلفِ متناسب با جغرافیای گویش ورانِ این زبان ها ، می توان موانع را از سر راه برداشت.
اگر هند توانسته ٢٢ زبان رسمی داشته٢١ و آن را در مدارس و ادارات و دانشگاه های مناطق مختلف خود بکار برد، و در کنار آن نیز تعداد زیادی از زبان های دیگر هندی را بطور غیر رسمی آموزش دهد، چطور است که ما در ایران نمی توانیم ؟
در قانون اساسی افغانستان نیز دو زبان فارسی دری و پشتو زبان های رسمی این کشور هستند و همچنین در ولایت هایی که بیش از دو سوم مردم آن گویش ورِ زبان دیگری باشند، آن زبان به عنوان زبان رسمی سوم تلقی می شود.٢٢
اگر افغانستان توانسته ، چطور ما با این همه ادعا در مدیریت کشور و منطقه نمی توانیم ؟ آیا ادعاهای ما تنها به تولید انبوه موشکهای بالستیک و فن آوری هسته ای و غنی سازی اورانیوم محدود و منحصر می شود ؟ انرژی هسته ای حق مسلم ماست و حاضریم برای احقاق این حق تا هر کجا و ناکجایی برویم – آن هم در کشور مستعدی که انرژی خورشید و باد آن در حال به هدر رفتن است و ذخیره نمی شود – اما دیگر حقوق، از جمله حفظ زبانها و گویش های هویتی و …. حق مسلم ما نیست !!!
این دو کشور تنها دو مثال از کشورهایی هستند که این حقوق انسانی را در عمل به رسمیت شناخته اند؛ در آوردن مثالها از نام بردن کشورهای پیشرفته ای که در واقع قیاس مع الفارغ اند اجتناب نمودم ، تا بدانیم که در صورت اراده و برنامه ریزی حکومت ، رسیدن به این مهم دور از ذهن و امکان نیست.

جام جم در جای دیگر از یادداشت خود می نویسد:
« زبان روسی بسیار دشوار است، شاید بشود گفت آموختنش ده برابر انگلیسی سختی دارد، …… اینها را علی پیرهانی، مدیر مرکز چند زبانه ها که به ٢٠ زبان خارجی مسلط است به ما می گوید. …. می گوید یکی از اصول زبان- آموزی این است که ابتدا زبان های ساده تر را به دانش آموزان بیاموزیم.»

جای سوال است که چطور آموزش و پرورش عزم کرده تا آموزش زبان های خارجی را از انحصار زبان انگلیسی خارج کند، حتی با پیشنهاد آموزش یک زبان بسیار سخت تر مانند روسی – زبانی که برای دانش آموزان در سطح بین المللی و علمی به هیچ وجه با زبان انگلیسی قابل مقایسه نیست – اما عزمی برای از انحصار در آوردن زبان فارسی در مدارس خود، برای دانش آموزان غیر فارس ندارد؟

جام جم در همان مطلب می نویسد :
« عباسعلی وفایی، استاد تمام وقت ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی که سال ها در شورای گسترش زبان فارسی مسوولیت داشته ، مدت ها رایزن فرهنگی ایران در کشورهای مختلف بوده و حالا عضو فعال بنیاد سعدی است، می گوید: آموزش و یادگیری زبان های خارجی در هر کشوری تابع اهداف و انگیزه هاست. به این معنی که زبان آموز وقتی سراغ زبانی خارجی می رود که آینده ای را برای خود متصور باشد.
وفایی می داند گرایش اغلب مردم ایران به آموزش زبان انگلیسی است؛ آن هم نه با انگیزه ی اطلاع از فرهنگ انگلستان که فقط برای یافتن شغل یا انگیزه های اقتصادی و علمی.»
و حال سوال ما : آیا جناب بطحایی در پیشنهادی که مطرح کرده اند این اهداف و انگیزه ها را در نظر گرفته اند؟ و سوال دیگر: چطور آموزش زبان بسیار سخت و تقریبا غیر کاربردی روسی برای دانش آموزان، ممکن تر از آموزش هم زمان به زبان مادری و زبان فارسی می نماید ؟ دانش آموزانی که از بدو تولد در معرض زبان فارسی هستند و ناخودآگاه تا سن مدرسه جهش زبانی فارسی در مغزشان شکل گرفته و این زبان را یاد می گیرند؛ چطور به بهانه ی تک زبانه بودن مدارس ایران و سخت بودن چند زبانی کودکان – در حالیکه روانشناسان زبان شناسی ثابت کرده اند که چند زبانه بودن کودکان از امتیازات آنهاست و باعث شکوفایی استعدادهایشان می گردد – تیشه به ریشه ی زبان های هویتی ایرانی زده می شود، اما در همین حین پیشنهاد آموزش زبان روسی مطرح می گردد ؟
در باب سخنان جناب وفایی باید گفت که هر شخص حداقل نیاز به یادگیری سه زبان دارد. اول زبان مادری و هویتی که در واقع ارتباط شخص با خویشتن واقعی خویش و هویت تاریخی و فرهنگی خود است؛ دوم زبان رسمی کشور یا منطقه ای که در آن زندگی می کند( در کشور هایی که بر اساس حکومت های محلی اداره می شوند و یا به هر نحوی چند زبان رسمی دارند) که راه ارتباط شخص با مردم کشور یا منطقه ی خود است؛ و سوم زبان بین المللی که در حال حاضر زبان انگلیسی است و راه ارتباط فرد با جهان پیرامون خود است.
گرچه در آموزش و پرورشِ ما طبق اصل شانزدهم قانون اساسی، آموزش زبان عربی – به خاطر دین اسلام و قرآن کریم – نیز اجباری است.
نکته ی جالب در اینجاست که هم قانون گذار و هم مجری قانون با بحث زبان ها و اصول قانون اساسی یکسان برخورد نمی کنند؛ چرا که قانون گذار در اصل شانزده ، آموزش زبان عربی را در مدارس اجباری نموده، اما در اصل پانزده آموزش زبان های ایرانیِ غیر فارسی را بلامانع اعلام کرده و نه اجباری؛ با بررسی مورد مذکور نیز میتوان به درجه ی اهمیت زبانها نزد قانون گذار پی برد؛ تبعیض ها و ارزش گذاری هایی که خود، خلافِ آیات قرآن است.٢٣
در باب اجرای سلیقه ای اصول قانون اساسی باید گفت : در جایی که مجری قانون از ابتدای تصویب قانون اساسی اصرار بر اجرای اصل شانزده داشته و کماکان نیز بدون وقفه اجرا می شود، برای اجرای اصل پانزده همین قانون هیچ اقدامی صورت نداده است.
این تبعیضات در حالی است که طبق نظر روانشناسان و زبان شناسان، مهمترین و اولین زبانی که هر کودک باید از بدو تولد یاد بگیرد و در مدارس هم به همان زبان آموزش ببیند، زبان مادری و هویتی اوست.٢۴

جناب وفایی در ادامه می گویند:
« برای ترویج زبان فارسی در جهان باید تلاش کرد؛ آن هم نه تلاش های صوری که کوششهای واقعی و درازمدت ، برایش باید پول هم خرج کرد تا یادگیری زبان فارسی برای مردم جهان صرف کند و در آنها انگیزه ایجاد نماید.»
از جناب وفایی و روزنامه ی جام جم می پرسم که آیا به اندازه ی کافی برای ترویج و گسترش زبان فارسی در ایران هزینه نشده ؟ آیا به اندازه ی بودجه ای که صرف ترویج زبان فارسی می شود ، برای حفظ و ترویجِ زبانهایِ پنجاه درصد ایرانیِ غیرِ فارس زبانِ دیگرهم ، بودجه ای لحاظ می گردد که حالا به فکر ترویج زبان فارسی و هزینه کردن برای آن در دنیا افتاده اید؟
به غیر از بودجه و هزینه ی مستقیم فرهنگستان زبان فارسی آیا بودجه ی دیگری برای گسترش این زبان منظور نمی گردد؟ هزینه های غیر مستقیمی که مستقیما به گسترش زبان فارسی می انجامند و هم زمان زبانهای دیگر ایرانی را به انقراض می کشانند؟
زبان فارسی در مدارس، دانشگاه ها، ادارات، رادیو و تلویزیون دولتی و سایر رسانه ها و نشریات و …. حمایت شده و تسلط روزافزون خود را به بهای نابودی دیگر زبان های هویتی به رخ می کشاند؛ آیا کافی نیست؟
چقدر از بودجه ی این کشور صرف ترویج و گسترش زبان های بلوچی و آذری و کردی و … می شود؟ آیا آنها ایرانی نیستند؟ آیا تمام ایرانیان حق بهره مندی یکسان از بودجه ی کشور را ندارند؟
آیا باید بودجه ی کشورشان در راستای نابودی هویت آنان هزینه شود ؟ چه عدالتی بین زبانهای ایرانی در داشتن فرهنگستان های زبان و بودجه و دیگر امکاناتشان وجود دارد؟
فارس گرایان دلیل می آورند که چون فارسی زبان رسمی کشور است ، باید امکانات ویژه ای داشته باشد. باید عرض کنم که : تا چه حد ویژه ؟ تا چه حد بودجه و شرایط ناعادلانه؟ و البته در پاسخ ایشان مطلب اساسی تری را یادآور شده و عرض می کنم که : خانه از بیخ و بن ویران است!! کلا تک زبانه بودن کشوری مانند ایران با این همه تنوع و غنای زبانی، تنوعی که در چهارچوب جغرافیا قابل دسته بندی و برنامه ریزی است ، اشتباه است. علی ایحال، اگر قرار بر این است که ایران یک زبان رسمی داشته باشد ، باز هم می توان به شیوه های مختلف برای حفظ و اشاعه-ی زبان های غیر رسمی برنامه ریزی کرد.

جام جم می نویسد:
« این استاد دانشگاه ٢۵، سوریه را قبل از آغاز جنگ مثال می زند و اشاره می کند به تاسیس کارخانه ایران خودرو در این کشور که انگیزه بسیاری از سوری ها برای آموختن زبان فارسی و فعالیت به عنوان مترجم شد.
او می گوید ، کشورهای عربی و ترکیه از این دست سرمایه گذاری ها در گوشه و کنار جهان زیاد انجام می دهند در حالی که کشورمان با بی توجهی به این حوزه و انجام کارهای مقطعی تا به حال کرسی های زبان فارسی اش را در برخی نقاط دنیا از دست داده است. مثل کرسی های آسیای مرکزی یا کشورهای عربی که به سبب نبود بازار کار دیگر ادامه پیدا نکرد.»
سخنان جناب وفایی، سندی بر اثبات ادعای ما در باب مطالباتمان است. مطالباتی که در حوزه های مختلف فرهنگی، زبانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به هم گره خورده اند که آنها را در تعریف ” توسعه ی اقتصادی ” می بینیم. البته باید بین دو مفهوم ” رشد اقتصادی” و ” توسعه ی اقتصادی ” تمایز قائل شد.
رشد اقتصادی مفهومی کمَی است ؛ در حالیکه توسعه ی اقتصادی ، مفهومی کیفی است. ” رشد اقتصادی ” یک کشور عبارت است از افزایش تولید ملی واقعی سرانه آن کشور در یک دوره بلند مدت ؛ اما ” توسعه ی اقتصادی ” فرایندی است که در آن یک سری تحولات و تغییرات بنیادی در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه به وقوع می پیوندد. به این ترتیب، می توان انتظار داشت که همراه با توسعه ی اقتصادی حتما رشد اقتصادی، گرچه با تاخیر زمانی، حاصل شود. اما رشد اقتصادی ممکن است توسعه به بار نیاورد. (روزبهان : ١٣٧۵: ١٣-١٢-١١) در توسعه ی اقتصادی، رشد کمَی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن، نهادهای اجتماعی نیز متحول گشته و نگرش ها تغییر خواهد کرد.
توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیفتد. بنابراین علم اقتصاد نتیجه می گیرد که توسعه ی اقتصادی، توسعه ی مولفه های وابسته به یکدیگر در حوزه های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است که اگر یکی از این مولفه ها از بقیه عقب بیفتد، ناخودآگاه بقیه را هم به عقب می کشاند و برعکس ، اگر مولفه ای رشد نماید، منجر به رشد دیگر مولفه ها شده و به رشد کلی در توسعه ی اقتصادی می انجامد.
طرح این بخش از مطلب جام جم در اینجا و اشاره به مفهوم توسعه ی اقتصادی از آن جهت اهمیت دارد که توسعه ی اقتصادی تاثیر مستقیم بر توسعه ی زبانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دارد. رسیدگی به اقتصاد یک منطقه و رشد آن مطمئنا باعث رشد تمامی مولفه های توسعه در آن منطقه خواهد شد.
همانطور که جناب وفایی اشاره نموده اند سرمایه گذاری در هر منطقه و کشوری باعث نفوذ فرهنگ و زبان سرمایه گذار می شود. راهکاری که می توان از آن برای حفظ و گسترش فرهنگها و زبانها در ایران نیز بهره برد در صورتیکه متاسفانه شاهد جریان عکس آن هستیم.
معضل بی توجهی اقتصادی عامدانه در مناطق غیر فارس نشین در ایران باعث ایجاد بحرانهای هویتی در این مناطق گشته و منجر به بروز ناهنجاریهای اجتماعی شده است. مشکلی که در مناطق غیر آذری شدیدا مشهود است. (مطالبات آذری ها به دلیل اشتراک مذهبی با حکومت مرکزی، جنبه ی فرهنگی زبانی دارد، نه سیاسی، مذهبی و اقتصادی؛ در صورتیکه دیگر ملیت های غیر فارس به خاطر تفاوت مذهبی دچار تنگناهای سیاسی و اقتصادی نیز هستند؛ یعنی تمام مولفه های توسعه ی اقتصادی در این جوامع و مناطق به شدت عقب نگه داشته شده اند.)
در این مناطق اگر کارخانه یا معدنی هم باشد، غالبا توسط غیر بومیان اداره می شود؛ حتی غالبا کارگران ساده را نیز از میان غیر بومیان استخدام می نمایند و این بدین معنی است که مشکل اشتغال در مناطق مذکور بسیار شدیدتر از دیگر مناطق ایران است.
چنین معضلات اقتصادی ناشی از تصمیم گیری های مرکز از دو جهت به فرهنگ و زبان و در نتیجه هویت ساکنان این مناطق ضربه می زند.
از یک طرف غیر بومیانی که برای اداره ی این کارخانجات و معادن به چنین مناطقی می آیند، زبان و فرهنگ خود را به همراه آورده و از طرف دیگر، عده ای از بومیان برای یافتن شغل به شهرهای دیگر مهاجرت می کنند ؛ در هر دو صورت در معرض زبان و فرهنگ دیگری قرار می گیرند و از آنجا که به دلیل عدم توسعه ی اقتصادی از لحاظ فرهنگی- زبانی احساس عدم اعتماد بنفس می کنند ، دچار حس حقارت اجتماعی گشته و این حس حقارت در دوری باطل مجددا باعث نارضایتی ایشان از فرهنگ و زبان خود شده و این بار آگاهانه تلاش می کنند تا از آن دوری کنند و هویت جدید، گرچه جعلی را برای خود تعریف نمایند.
حال و با این شرایط از جناب وفایی و روزنامه ی جام جم و تمام همفکرانشان می خواهم تا چند دقیقه منصفانه تامل نموده و عادلانه همین دلسوزیها را برای دیگر زبان های ایرانی نیز به خرج دهند.
اگر در سوریه می توان با تاسیس کارخانه ی ایران خودرو و اداره ی آن توسط ایرانیان، به گسترش زبان فارسی کمک کرد، چرا نباید در مناطق غیر فارس نشین ایران ، با ایجاد کارخانه و کارگاه و … و استخدام بومیانشان ، حفظ فرهنگ و زبان و هویت آنها را تضمین نمود؟ اصطلاحا “چراغی که به خانه واجب است، به مسجد حرام است.”

جناب وفایی در ادامه اظهار می دارد:
« در یک دهه ی اخیر هر چند زبان فارسی در روسیه همچنان طرفدار داشته اما رغبت به زبان روسی در کشورمان در مقایسه با تمایل روس ها به زبان فارسی بیشتر شده است. این می تواند هشداری برای ما باشد، تلنگری برای آغاز مهجوریت زبان فارسی…. حالا هم اگر برنامه آموزش و پرورش کشورمان برای روی خوش نشان دادن به زبان روسی به عنوان زبان دوم جمعی از دانش آموزان به ترویج زبان فارسی در روسیه منجر شود، آن را باید به فال نیک گرفت، فقط باید موانع از سر راه برداشته شود.»
می بینیم که برای دست اندرکاران زبان فارسی و فارس ها و فارس گراها، زبان فارسی اهمیت بسیاری دارد که البته این حساسیت ها و تلاش ها در راستای حفظ و اشاعه ی زبانشان قابل درک است؛ اما مطلبی که از فهم من و امثال من خارج است و به هیچ شیوه در ذهنمان حل و فصل نمی شود، این است که چرا هم وطنان فارس ما همین حق را برای ما و احساسات و حساسیت های ما نسبت به زبانمان قائل نیستند؟
اظهار دلواپسی برای مهجوریت زبان فارسی، آن هم در شرایطی که هر روزه به دامنه ی گویشوران این زبان افزوده و گویشوران دیگر زبانهای ایرانی کاهش شدید پیدا می کنند، برای ما مطالبه گران حقوق فرهنگی زبانی ، مانند سیلیِ مضاعف است؛ در ادامه هم می گویند که برای ترویج زبان فارسی در روسیه، باید موانع از سر راه برداشته شود! دلواپسان! موانع آموزش به زبان مادری چه وقت از سر راه برداشته خواهند شد ؟

در اینجا بار دیگر به وعده های جناب رئیس جمهور، آقای روحانی اشاره کرده و به سخنان پیشینم باز می گردم و می پرسم:

مواضع دولت شما در رابطه با مسائلی که در این یادداشت مطرح شد تا چه حد متناسب با وعده های انتخاباتی شما بوده است ؟
جناب روحانی، دو صد گفته چون نیم کردار نیست ! مواضع کابینه ی انتخابی و سیاست دولت شما را در ماه اخیر واضح تر از هر وقت دیگر دیدیم و لمس کردیم.
جناب رئیس جمهور، فردای انتشار خبر پیشنهادات وزیر آموزش و پرورش شما در روسیه ، از مصاحبه ی جناب یونسی دستیار شما در امور اقوام و مذاهب باخبر شدم و لذا برای تحلیل کامل بحث در اینجا به مصاحبه ی ایشان در روزنامه ی قانون تحت عنوان ” باید جلوی فتنه و قوم گرایی را گرفت” ، می پردازم .
اما قبل از ورود به این بحث، سوال دیگری را نیز از حضور جنابعالی مطرح می نمایم : دلیل انتخاب یک چهره ی اطلاعاتی و امنیتی آن هم در سطح وزیر برای پست دستیار ویژه ی رئیس جمهور در امور اقوام و مذاهب ، نشان از چه می تواند داشته باشد؟ آیا دیدگاه شما از ابتدا در این باره امنیتی بوده است ؟ آیا این دیدگاه ، ادامه ی همان دیدگاه امنیتی دولت قبل از شماست که بودجه ی اختصاصی به سیستان و بلوچستان، به جای اینکه صرف مشکلات فراوان این استان گردد، صرف احداث دیوار مرزی شده و مشکلات این استان را مضاعف می سازد؟٢۶

اما بازگردیم به مصاحبه و قسمتی از آن به نقل از جناب یونسی :

« قرآن تاکید می کند که خداوند شما را از اقوام مختلفی قرار داده است اما در کل همه به یک اصل بر می گردد. معنایش این است که تفاوتها را باید پذیرفت و اقوام با یکدیگر تفاوت دارند. در واقع قران این اختلافات را امتیاز و آیت خدا می داند. در آیه ١١٨ سوره هود می فرماید : خداوند اراده نکرده است که مردم یک طور باشند. نباید بر خلاف اراده ی تکوینی خدا چیزی خواست…. شاید در بیش از صد آیه بر اختلاف زبان، رنگ، قوم، دین و مذهب تاکید دارد…..نکته -ی مهم این است که قران نفرموده که باید این اختلافات را تحمل کرد بلکه می گوید اصل وجود آن خوب است ….. قران برای ایجاد همبستگی بین بشر تاکید بر اصل تعارف دارد. به این معنا که آفرینش بر مبنای تفاوت و گوناگونی است ….»
تا اینجای سخنان جناب یونسی بسیار امیدوار کننده بود ، اما پاراگراف بعدی – بلافاصله – ناامیدمان کرد:
« جامعه ی ما به ظاهر یک جامعه ی کثیرالقوم است. ولی آن گونه که تصور می شود، ملت ایران، کثیرالقوم نیست و این ادعا که در ایران یک قوم بیشتر نداریم، بسیار گزاف نیست. خوشبختانه ایران از بیشترین همبستگی قومی و تاریخی برخوردار است. خانواده ی مردم ایران، یک ریشه، یک پایه، یک قوم و یک مردم بیشتر نیستند و در هر محل و منطقه ای یک جلوه خاص دارند. این جلوه بیشتر با یک زبان و لهجه خودش را ظاهر کرده است. لهجه های فارسی مانند گیلکی، مازنی، خراسانی، تالشی، لری،کردی، لکی و … که در حدود ٢۵٠ تا ٣٠٠ هستند . برای مثال زبان مازنی ها با لکی ها بسیار نزدیک است. لکی می گوید بچو و مازنی می گوید بشو، هر دوی آنها به معنای آمد و شد است. حافظ می گوید : حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد؛ یعنی دوش به میخانه رفت. به جای واژی ” شدی ” که حافظ در فارسی دری به کار می گیرد، لک ها و لرها میگویند : بچو! از این موارد بسیار وجود دارد. …. »
دستیار رئیس جمهور به پرسش « در مورد ترک ها چگونه است؟ » چنین پاسخ می دهد :
« ما ترک ها، ترکمن ها، و عرب ها را در کشور داریم که باید به این ٣ مورد به طور جداگانه پرداخت. ….. البته باید بین ترک و آذری فرق گذاشت. آذری ها، هم زبانِ فارسی و هم تبارِ فارسی دارند و فارس تر از خیلی ها هستند. ….. »

نگارنده قصد ندارد تا بیش از این، متنِ مصاحبه ی مذکور را جهت تحلیل و بررسی، نقل قول نماید؛ لذا خوانندگان عزیز را به مطالعه ی کامل آن ارجاع داده و از آنجا که تا کنون نیز سخن بسیار به درازا کشیده – ناچارا و مختصرا – تنها به بررسی بخشی که از نظر گذشت، بسنده می نماید.

جامعه ی ما نه یک جامعه ی کثیرالقوم که یک جامعه ی کثیرالملله است ؛ درآغاز بدان پرداختیم و جای تکرار نیست. اما اینکه ایرانیان از بیشترین همبستگی قومی و تاریخی برخوردارند ، جای انکار نیست؛ البته این همبستگی قومی و تاریخی و داشتن یک ریشه و یک پایه به معنای “ملتِ واحد بودنِ ایران” نیست. باید توجه کنیم که “ایرانِ متحد” با “ملتِ واحد” نامیدن ایران محقق نمی شود و”ایرانِ متحد” مفهوم دیگری است که ایرانیان به دنبال آن هستند.

اینکه جناب یونسی بیان داشته اند، این خانواده در هر محل و منطقه ای یک جلوه ی خاص دارد را بی شک می توان به همان بحث کثیرالملله بودن مربوط دانست که در ادبیات و ترمینولوژی حکومت مرکزگرا جایگاهی نداشته و صد البته همین بحث همبستگی تاریخی و قومی – همانطور که مصاحبه کننده نیز بدان اشاره نموده – بالکل در باب ترکمن ها، ترک ها و عرب های ایران مصداق ندارد. لازم به ذکر است که از طرق غیر علمی و غیر واقعی و در قالب واژگان سیاست زده نمی توان منکر حقایق شد و عنوان ملت واحد را برای ایران ساخت؛ هر چند که ایران یک کشور یکپارچه با مرزهای سیاسی مشخص است.

اینک به آن بخش از سخنان جناب یونسی می پردازیم که اکثر قریب به اتفاق زبان های ایران را لهجه ای از زبان فارسی خوانده اند :

در کتاب هندو– اروپاییان/ نقش اسب و چرخ در گسترش زبانهای هندو- اروپایی، درباره ی نقش جامعه شناختی زبان چنین می خوانیم که : « ج.هِردِر(Herder) در سالهای دههء ١٧٨٠ نظریه ای را پیشنهاد کرد که بعدها توسط Humboldt متحول شد و در قرن بیستم نیز ویتگنشتاین Wittgenstein)) به آن پروبال بیشتری بخشید؛ بنابرآن، زبان دسته بندیها و تمایزاتی را می آفریند که انسان توسط آنها به جهان معنا می بخشد. بنابراین هر زبان خاص، در یک جامعهء بسته به وجود می آید و به همان نیز گره می خورد؛ که مقصود، هستهء آن تودهء جمعیتی است که برای یک بیگانه [ یا ناظر خارجی] بی معنی است. هِردِر زبان را مَحمِلی می دانست که از جامعه و هویتهای ملی، مدل سازی می کند.»(دیوید دابلیو : ١٣٩۵: ۶)
در اینجا باید گفت ، اکثر زبانهایی که جناب یونسی تحت عنوان لهجه ای از فارسی معرفی کرده اند، در واقع زبان های مستقلی از شاخه ی ایرانی زبان های هندو – ایرانی هستند.

« تنها جنبهء مسئله هندو- اروپایی که مطابق میل بیشتر افراد پاسخ خود را یافته، چگونگی تعریف خانوادهء زبانی، و چگونگی تعیین این است که کدام زبان به خانوادهء زبانهای هندو- اروپایی تعلق دارد و کدام ندارد. خود [علم] زبان شناسی نیز در قرن نوزدهم و در واکنش به تلاش برای حل همین مسئله به وجود آمد. علائق اصلی شامل دستور زبان تطبیقی، نظام اصوات و نحو می شد که مبنایی را برای دسته بندی زبانها و تعیین رابطهء میان آنها پدید می آورد. تا آن زمان هیچکس چنین کاری نکرده بود : پژوهشگران زبانهای خانوادهء هندو- اروپایی را به دوازده شاخهء اصلی تقسیم کردند که وجه تمایز هر یک، تفاوتهای آوایی یا تلفظ، و نیز “صرف” (morphology) یا فرم واژگان بود که در ریشهء هر شاخه خود را نمایان می ساخت و برای تمام زبان های آن شاخه مصداق داشت. (‌دیوید دابلیو : ١٣٩۵: ١٠)

با توجه به نمودار ( ١-١) ٢٧ در تشریح خانواده ی زبانی هندو – اروپایی و بررسی آن، سخنان جناب یونسی قابل بازنگری است؛ چرا که در شاخه ی هندو- ایرانی که از شاخه های منشعب از خانواده ی هندو- اروپایی آغازین است و بطور ویژه در شاخه ی ایرانی، چنین تقسیم بندی را نمی بینیم.
در این شاخه از نمودار، زبانهای بلوچی، کردی، سغدی، اوستایی، پشتو و فارسی باستان وجود دارد که زبان فارسی(دری) و پهلوی خود از پارسی باستان منشعب گشته اند.
درباره ی دیگر زبانهایی که جناب یونسی در سخنانشان به عنوان لهجه های زبان فارسی مطرح کرده اند، اظهار نظری نمی نمایم؛ تنها درباره ی زبان کردی با توجه به همین نمودار می توان ادعا کرد که یکی از زبانهای منشعب از زبانهای ایرانی است و زیرمجموعه ی فارسی نمی باشد. همانطور که پارسی خود زیرمجموعه ای از همین شاخه است. برای نمونه اگر این شاخه از نمودار را با شاخه ی ژرمنی مقایسه کنیم می توانیم در این رابطه مثالهایی بزنیم.
ژرمنی خود به سه شاخه، و هر کدام از آن شاخه ها به زیرشاخه های دیگر تقسیم شده اند. یعنی در واقع زبانها طی دوران و تحت تاثیر تحولات جامعه اینگونه تطور یافته اند که مانند آنچه پیشتر از کتاب هندو- اروپاییان نقل قول شد، هویتهای ملی را مدلسازی نموده و منحصر به جامعه ای ویژه تر گردند.
اگر در بررسی شاخه ی ژرمنی بتوان گفت که انگلیسی زیرمجموعه ی آلمانی( منشعب از آلمانی علیا) است و یا سوئدی زیرمجموعه ی گوتیک و یا دانمارکی است، پس می توان نظرات جناب یونسی را هم پذیرفت!

جناب یونسی در مصاحبه ی خود مثالهایی از گویش ها و زبانهای ایرانی را مطرح نمودند که پیشتر از نظر گذشت؛ بسیار از این نمونه ها را در شاخه های هندو- اروپایی می توان یافت؛ مثلا تطبیق mother انگلیسی با مادَر فارسی، یا پدر با father (ف و پ ، یک واجگاه دارند.) ، برادَر با brother ، ماه (فارسی) با مانگ( گویش های زبان کردی) و moon ( انگلیسی) و ….. . آیا این موارد می توانند دلیل بر این باشند که فارسی زیرمجموعه ی انگلیسی و یا انگلیسی زیرمجموعه ی فارسی است ؟ البته نه ! این نمونه ها نشان دهنده ی هم خانوادگی این زبانها در عین استقلال زبانی آنهاست.(هر چند فارسی و انگلیسی در نمودار از هم دورتر و فارسی و کُردی به یکدیگر نزدیک تر باشند.)
در سانسکریت و دیگر زبانهای شاخه ی هندو- اروپایی نیز به وفور از این نمونه ها یافت می شود که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست.
جالب است که جناب یونسی قرابت زیاد مازنی و لکی را به حساب فارسی بودن آنها گذاشته اند و نه قدمت آنها در مجموعه زبانهای ایرانی !! و البته سوال ما در این باره : اگر تمام زبانهای مذکور، لهجه ای از فارسی هستند، چرا چندی پیش، گویش لکی از زبان کردی به عنوان یک زبان مستقل ثبت شد ؟ و یا در مدارس، در کتب فارسی و ادبیات فارسی و یا تاریخ ادبیات فارسی، از ادبیات و تاریخ ادبیات این گویش های فارسی ! سخنی به میان نمی آید ؟ این تناقضات نشان از چه دارند؟ چه هدفی برای اصرار به فارسی نامیدن تمام این زبانها و گویشهایشان وجود دارد؟ آیا بنظر نمی رسد که در مسیر رضاشاه در ایجاد یک ” ملت واحد فارس ” قرار گرفته ایم و با آسیمیلاسیون و ذوب فرهنگی- زبانی که به ذوب هویتی میانجامد به سمت یک ” ایرانِ فارس ” در حرکتیم؟ اصرار جناب یونسی در فارس نامیدن و فارس دانستن ایرانیان در جمله ی ” آذری ها، هم زبان فارسی و هم تبار فارسی دارند و فارس تر از خیلی مناطق هستند” به اوج خود می رسد.

بله جناب یونسی ” باید جلوی فتنه و قوم گرایی را گرفت ” و نه اینکه با ایجاد حساسیتها بین جامعه ی ایران شکاف ایجاد کرد. به یاد می آورم که در جام جهانی ٢٠١۴ چقدر ناراحت شدیم وقتی که شعار تیم ملی، نقش بسته روی لباسها و اتوبوسها در برزیل و مقابل چشمِ جهان، HONOUR OF PERSIA ٢٨ به معنای “افتخار پارس” بود، در حالیکه بازیکنان غیر فارس زیادی قهرمانانه در تیم توپ می زدند و چشم بسیاری از ایرانیان غیرفارس به این تیم دوخته شده بود تا برای “ایران” افتخار بیاورد و نه “پارس” ! و آن تیم ” افتخار ایران” بود و نه ” افتخار پارس” ! جناب یونسی حرف بسیار زیبایی زدید و خواهشا به گفتار خود جامع عمل بپوشانید و “جلوی فتنه و قوم گرایی را بگیرید”.

پیوست: (دیوید دابلیو : ۱۳۹۵ : ۱۱)

پانوشت:

١. حمید مصدق: آبی، خاکستری، سیاه
٢. Multinational states
٣. Terminology
۴. Racist
۵. به نقل از Encyclopedia, op. cit.vol.8 ,p.305.
۶. به نقل از Human Rights: A Compilation Of International Instruments. vol.1.(New York .1994)
٧.به نقل از Chaszar , Op.cit.P.12.
٨. به نقل از گلن جانسون، اعلامیه جهانی حقوق بشر و تاریخچه آن، ترجمه محمد جعفر پوینده، نشر نی (تهران ١٣٧٧)، ص ٨۴
٩. graven ,Matthew. The International Covenant On Economic. social And Cultural Rights, Clarendon press, (Oxford.1995)
١٠. اصول ١٧٧ گانه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران www.ghanoonasasi.ir
١١. مشخصات کامل انتشار کلیه ی اخبار این یادداشت، به بخش منابع ارجاع داده شده اند.
١٢. عصر ایران: ”مدرس حوزه: قم به کشوری مستقل مانند واتیکان تبدیل شود.”
١٣. قانون: ”باید جلوی فتنه و قوم گرایی را گرفت.”
١۴. ایسنا: ”بطحایی: آموزش زبان روسی منوط به آموزش زبان فارسی است.”
١۵. منظور یادداشتی است که از طرف پیشنهاد دهنده جناب ”زادهوش” منتشر شده است.
١۶. منظومه ”آبی، خاکستری، سیاه”
١٧. جام جم ١٣٩٧/٢/٢ صفحه ١٧ (جامعه)
١٨. تصحیح مەلا کەریم (ملا کریم)
١٩. شعر مذکور از نسخه ای قدیمی و با رسم الخط قدیمی نقل قول مستقیم شده، لذا در اینجا با رسم الخط استاندارد کردی بازنویس می گردد:
جە لای عاقڵان ساحیب عەقڵ و دین، دانا بزورگان کوردستان زەمین، راستەن مواچان فارسی شەکەرەن، کوردی جە فارسی بەڵ شیرین تەرەن، پەی چێش؟ نە دەوران ئەی دنیای بەد کێش، مەحزوزەن هەر کەس بە زوبان وێش، بە لەفز کوردی کوردستان تەمام، پێش بووان مەحزوز باقی (وەسەلام)
٢٠. بالاترین، دی ماه ١٣٩١: ”ممنوعیت زبان کردی در مدارس استان کرمانشاه و جلوگیری صدا و سیمای استان کرمانشاه از پخش برنامه به لهجه کردی کلهری”: اداره کل آموزش و پرورش استان کرمانشاه طی بخشنامه ای استفاده از زبان کردی در کلیه ی مدارس و کلاس های درس این استان را ممنوع اعلام کرد. در این بخشنامه آمده است: در راستای تقویت زبان معیار و توجه به زبان فارسی در مناطق کردنشین، کلیه معلمان و دانش آموزان بومی ملزم هستند که از صحبت کردن به هر زبان و گویشی غیر از زبان فارسی پرهیز کنند… www.balatarin.com
٢١. ویکی پدیا (دانش نامه ی آزاد)
٢٢. ویکی پدیا (دانش نامه ی آزاد)
٢٣. آیه ٢٢ سوره ی روم: وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ، و یکی از آیات (قدرت) او خلقت آسمانها و زمین است و دیگر اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان، که در این امور نیز ادله ای (از صنع و حکمت حق) برای دانشمندان آشکار است. (ترجمه ی دکتر الهی قمشه ای)
٢۴. جالب است بدانیم که تفاوت زبان یا گویش پدر و مادر، مشکلی در انتخاب و یادگیری زبان هویتی کودک به وجود نمی آورد. اگر پدر و مادر از بدو تولد نوزاد هرکدام به زبان و گویش خود با او سخن بگویند، کودک از همان ابتدا دو زبانه خواهد شد و در یادگیری زبان رسمی و زبان بین المللی که زبان سوم و چهارم او خواهند بود، بی نهایت موفق می گردد. طبق نظر روانشناسان و کارشناسان زبان، این کودک ممکن است چون کمی دیرتر لب به سخن بگشاید اما قابلیت های زبانی فوق العاده ای در مغزش شکل خواهد گرفت.
نگارنده در پژوهش های میدانی خود با این مورد برخورد داشته و تأثیر این روش را مشاهده کرده است. یکی از این موارد خاطره انگیز موردی در شهر پاوه بود که زبان مادر، گویش هورامی لهون (شهر نوسود، زبان کردی) و زبان پدر گویش جافی (زبان کردی) بوده که عزیزان آشنا به زبان کردی می دانند این دو گویش نسبت به هم تفاوت چشمگیری دارند و فرزند دو ساله آنها هم زمان با مادر به هورامی لهون و با پدر به جافی سخن می گفت.
٢۵. عباسعلی وفایی، استاد تمام وقت ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی
٢۶. باشگاه خبرنگاران جوان: ”دیوار منطقه صفر مرزی هیرمند باید اصلاح شود”
روزنامه اعتماد: ”دیوار بتنی در مرز”
٢٧. به پیوست مراجعه شود.
٢٨. ایسنا: ١٣٩٣/٢/٢٣ ”شعار تیم ملی در جام جهانی مشخص شد.”

منابع :

۱- قران کریم
۲- اردلان، اسعد، حقوق ملت ها، انتشارات علمی کالج، اول، ١٣٩۴
۳- دیوید دابلیو، آنتونی، هندو- اروپاییان/ نقش اسب و چرخ در گسترش زبانهای هندو- اروپایی، ترجمه خشایار
بهاری، نشر فروزان روز، اول، ۱۳۹۵
۴- روزبهان، محمود، مبانی توسعه اقتصادی، انتشارات تابان، چهارم، ١٣٧۵
۵- قوبادی، خانای، شیرین و خوسره و، تصحیح محمدی مەلا کریم، لە چاپکراوەکانی کٶڕی زانیاری کورد
۶- روزنامه جام جم، شماره ۵٠٨٨، تاریخ انتشار : ٢ /٢/١٣٩٧، صفحه ١٧
۷- روزنامه اعتماد، شماره ٢۵١۶، تاریخ انتشار : ٢٠/٧/١٣٩١، صفحه ١۴
۸- باشگاه خبرنگاران جوان، تاریخ انتشار ١۴/۶/ ١٣٩۶، کد خبر : ۶٢٣١۴۴۶
۹- پایگاه خبری قانون، تاریخ انتشار ١/٢/١٣٩٧ ، شمارە ١١٨٢، کد خبر : ١٠٠٠٨٩
۱۰- خبرگزاری دانشجویان ایران ” ایسنا ” ، تاریخ انتشار ٣١/١/١٣٩٧ ، کد خبر : ٩٧٠١٣١١٢٠٨٢
١١————————————- ، تاریخ انتشار ۲۳/۲/۱۳۹۳ ، کد خبر : ۹۳۰۲۲۳۱۴۸۲۹
۱۲- سایت تحلیلی خبری عصر ایران، تاریخ انتشار ٢٩/١/١٣٩٧، کد خبر : ۶٠۴۶٠١
١۳- ویکی پدیا (دانشنامه ی آزاد)
۱۴- مصدق، حمید، منظومه ی آبی/ خاکستری/ سیاه
۱۵-www.balatarin.com
۱۶-www.ghanoonasasi.com

 

 

کلام روز

يكرنگ بمان حتي ...

حتي اگر در دنيايي زندگي ميكني كه

مردمش براي پررنگي هزار رنگ ميشوند

تازه‌ها
شبکه‌های اجتماعی
تحلیلی آرشیو
پس از چهار سال از سرنوشت ٣١٠٢ ایزدی اسیر خبری در دست نیست

ریگا کوردستان – سرویس حقوق بشر به گزارش ریگا کوردستان و بر اساس آمار نهادهای حکومت اقلیم کردستان از سرنوشت ۴٨ درصد ایزدی‌هایی که حین حمله داعش به شنگال از سوی این گروهک تبهکار ربوده شدند خبری از آنها تا کنون در دست نیست بنابر آمار رسمی سازمان‌های حکومت اقلیم پس از حمله داعش در […]

نقشه راه منبج مدلی برای تمام مناطق تحت کنترل پ.ک.ک در سوریه است

مولود چاووش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه در اظهاراتی عنوان کرده است: نقشه راه منبج مدلی برای تمام مناطق تحت کنترل شاخه نظامی پ.ک.ک در سوریه موسوم به YPG است.

ترکیه: در حمله ارتش به شمال عراق ۲۶ عضو «پ کا کا» کشته شدند

ریگا کوردستان سرویس سیاسی  به گزارش ریگا کوردستان ارتش ترکیه روز جمعه اعلام کرد که بر اثر حملات هوایی این کشور به شمال عراق ۲۶ شبه نظامی حزب کارگران کردستان ترکیه (پ کا کا) کشته شدند. به گزارش خبرگزاری آناتولی ارتش ترکیه روز ۱۲ ژوئن (۲۲ خرداد) به منطقه کوهستانی قندیل در شمال عراق حمله […]

مصاحبه آرشیو
یک پژوهشگر کرمانشاهی: منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم

یک پژوهشگر کرمانشاهی:
منابع طبیعی موجود به سرعت درحال اتمام هستند/ نیازمند بازنگری در فرهنگ کار هستیم.

«گل انار» ارژنگ

ریگا کوردستان – سرویس فرهنگی مرادی، خلیلی، افضلی و نظری کرمانشاهی بررسی کردند «گل انار» ارژنگ سحر رنجبر: می‌گویند شاعر دیکتاتور هم هست. اما فقط در شعر خودش این ویژگی را دارد. در واقع چنانچه فاقد این ویژگی باشد نمی‌تواند بر کلماتش تسلط یابد و کسی که کلماتش از او فرمان‌برداری نکنند شاعر نیست. شعر […]

وقتی که محدودیت ها به تو می بازند

ریگا کوردستان – سرویس ورزشی (مصاحبه اختصاصی با صدیقه گراوند دختر ورزشکار کورد و نایب قهرمان کاراته آسیا) ‎سئوال: خودتان را کامل معرفی کنید؟ چند سالتان است، ورزش را از کجا شروع کردید؟ چه شد که سراغ ورزش رفتید؟ ‎جواب: من صدیقه گراوند هستم متولد ١٣۶٨، چون خیلی ورزش را دوست داشتم در سن ١۵ سالگی […]

مشاهیر و نخبگان/a> آرشیو
خبرنامه پیامکی

جهت عضویت در خبرنامه پیامکی ریگا کوردستان و دریافت آخرین خبرها فرم را تکمیل و ارسال فرمایید.