در حاشیه سفر روحانی و عمل جسمانی ما

ریگا کوردستان – سرویس اجتماعی

 

“تنها به خدائی ایمان دارم که رقص بداند…چون ابلیس را دیدم او را جدی و کامل و ژرف و باوقار یافتم، او جان سنگینی بود”فردریش نیچه
روحانی به دیار “خوەش نیشان” آمد و رفت و از این آمدن و رفتن نه جاه و جلالی بر ما فزود و نه این وضع گردون را از تکرار بود سود!
پرده اول
روحانی در سخن خود با مردم دیار “خوه ش نیشان”، آن وقت که آنان را مخاطب قرار می داد، با نام کورد و فارس و ترک و لک، خطابه داد!
همه می دانیم و او که رئیس جمهور است بهتر باید بداند که تعداد فارسهای ساکن کرماشان و همه کارمندان دولت در دیار “خوه ش نیشان” بسیار کمتر از کوردهای قم و قزوین و فارس و کرمان و خراسان است، باشد که در سفرهای خود بدان جا هم از کورد نامی ببرد! ولی او نخواهد بُرد.
چون کورد را در آنجا نه همچون کورد،(تو بخوان دوگانه مذهب-مرز) بلکه عشایر و تبعیدی ها و ماقبلان شهروندی دانسته شده اند تا به حال.
همه می دانیم و او هم که رئیس جمهور است بهتر می داند که جمیع زندگان ترک در کرماشان کمتر از ده هزار نفر در سنقر اند و نسبتشان به جمعیت کورد درصد نمیشود ولی ما بر سر باور و عادات قدیممان سلامی گرمتر به همه سنقریها خواهیم داد و نه فقط ترکهایش.
ولی هیچ سر از نیت او در جدا کردن لک از کورد در آن خطابه مذکور در نیاوردیم و نتواستیم به او یادآور شویم که او از گذر این سخن سلامی هم به جاف و زنگنه و سنجاوی و کلهر و هورام بدهکار شد، اگر نیتش فقط سلام کردن بود!
همه می دانیم و او که رئیس جمهور است بهتر می داند که کورد کلیتی است که بسیار اجزاء دارد که از غنا و حق تنوع و تاریخ اش سرچشمه دارند و کس را از جزء جزء کردن کورد فایده نبرده، مخصوصا آنانی که با رائ و میزان حاشیه فرمان مرکز می رانند!
پرده دوم
در کشاکشی از جنس قدرت در مرکز، فردی که خندان بود از دستهای احمدی نژاد بر پشتش و بر شانه اش و پشت گرم بود بدان دولت دست پاکها، به برجام تاخت و سالهای مذاکره و روزهای  مخاطره، او گرسنگی را با زبان کوردی ربط به برجام داد!
همه می دانیم و او که کوردی میداند از مردم بپرسد می فهمد که کورد قبل و بعد از برجام هم گرسنه بود، ما به نسبتش مشکوکیم و به آن دست ها و خنده ها هم بیشتر

پرده سوم
آنجا مردی از عذاب و خطاکار می گفت.
آنجا بسیار کسان از بازی قدرت فلسفه می بافتند، خط و نشان بود و تدبیر و امید!
دلهای واپس رفته و زبانهای برآمده بر شعار!
و ما می رقصیدیم به مثال هر جا که باید بودنمان را تفهیم کنیم!
دخترکانمان رقصیدند، آنان که بودنشان از جنس سرزندگی است.
جمع شدنی را فایده است که در آن رقصی باشد این بود زیست جهان کوردی.
ما ملتی هستیم از جنس رقص و موسیقی نه از جنس شعار و تهدید!
جمع شدن ما شادی را می آفریند و بهانه ای است برای رقص و نه ابزاری برای تهدید!

کیومرث فتحی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار