“چلکن ده وله مه ن” ما و بورژواهای کثیف آنها!

هرچند قدرتمندان و دولتمندان جامعه کوردی، عشیره زیست بودند و عشایر هرچه را رعایت کرده باشند، بهداشت را رعایت نمی کردند ولی این اصطلاح “چرکن ثروتمندی” اصطلاحی کاملا شهری و از بازی های زبانی سنندجی هاست! که دال بر صفت مشترک ثروتمندان کورد است و آن خصیصه بارزشان که “خسیس بودن” بوده است و اکنون هم حتی اگر بارزتر از قدیم نباشد ولی مخرج مشترکشان است!
دالی که هنوز مدلول دارد، ترس و ترسیده از خرج کردن و از دست دادن!
آدام اسمیت سرچمشه ثروت را “زمین” می دانست ولی مطمئناً منظور او از ثروت آوری زمین تغییر کاربری آن به مسکونی و مرتع خواری نبود! و مارکس هم “تولید” و مطمئناً منظور او هم تولید سیب زمینی برای چوره یارلما نبود!
بیایید از حومه سنندج و تولید توت و تورم زمین و ترس از خرج کردن به تهران برویم.
چند روز پیش در تهران ۵ تابلوی نقاشی به قیمت ١٠ درصد بودجه عمرانی یک سال استان ما فروخته شد! یا عمران استان ما آنقدر ناچیز است که سالانه اش به چند تابلوی سهراب سپهری نمی ارزد و یا آن نقاشی آنقدر چیز است که در فهم ما یک میلیون و نیم، کورد مشغول به کول کشیدن مرزهایمان در این استان نمی رسد!؟ درست است که ما نقاشی نخریده ایم ولی در همین حومه های شهرمان اکبرهایی بودند که از سهراب هایشان نقاشتر، نه تهران همچو شهر و نه تهرانی همچو فرد در این ولایت نخواهند توانست فضل هنر نافهمی را لااقل به ما بفروشند!
و آنچه می ماند ناچیزی امر عمران در این دیار است و نا مهربانی آنها در تقسیم و ضرب!
و همه می دانیم آن نمایش در تهران نه به خاطر هنر بود و نه تلاشی در بهتر فهمیدن ارزش، بل رژه ای بود از دولتمندی و نمایشی بود از دولتمندان!
و آنگاه که دولت مدرن از دل دارالموک عشایر قجر سر برآورد و ممالک محروسه زیر ظل سلطان قجر به استان های زیر نظر تهران پایتخت تبدیل شدند، نه به معنای گذار از کهنه ریگ های عصر گرز بود و نه به معنای اینتگریشن گریزنده ها و گریزانندگان از گلوگاهی تاریخی به روابط دولت و شهروند بود!
رانت
اگر تولید سرمایه دارانه به شکل گیری رابطه ای نوین بین فرد ودولت، کار و سرمایه، حق و حاکمیت میشد ولی خام خوری زورمدارانه منجر به شکل گیری همان بورژوازی کثیفی میشود که محصول رانت است و بروزش بابک و رضا، که حتی اگراین بابک دین اش هم اسلام باشد ولی حُبش کمتر از آن بابک دیگر است که خرم دین بود!
این رانت است در این مملکت که خسیس را از کثیف جدا می کند!
آن مال دار کورد که از ارثی و میراثی و یا تورم مُلکی و یا تغییر کاربری باغی و یا قاچاخ سیگاری از متوسط کوردهای دیگر بالاتر می رود به دو دلیل واضح خسیس است، یکی محدودیت منبع ثروت او و ناپایداری کسب آن و دیگری ترس!
راستی کوردی که نماد شجاعت است در جنگ و مرگ، از چه می ترسد؟
از دولت!
کورد که در آن شبکه روابط که فعلا دولت نام دارد ادغام نشده و یا راهش نداده اند، همواره در ترسی تاریخی در نسبت خود با آن به سر می برد و این درونی شدن ترسش به رفتاری پنهان کارانه در زندگی و حتی تراژدی در هنرش منجر شده است، و حدالمقدور به هرگونه نمایش خود در برابر آن حتی با نوع خرید و مصرف هم می ترسد!
ولی بابک های تهران و همه فربه هان از بودن “در”و یا” با” دولت، شجاع شده اند از تکرار و تداوم!
آنان به منبع بی پایان دولت وصل اند و ترسی از اتمام منبع ثروت خود ندارند، آنان به عکس گرفتن با یوزی های پولدارانه شان و نمایش ثروت خود به هر شیوه ای ابایی ندارند، چون خود برآمده آن سیستم اند و برآمدگی بر آنان افتخار…

 

کیومرث فتحی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اخبار